صفحه ها
دسته
وبلاگ

سایت

آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 191880
تعداد نوشته ها : 171
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 سوره عبس این سوره در مکه نازل شده و دارای 42 آیه است.

محتوای سوره عبس
سوره عبس در عین کوتاهی، از مسائل مختلف و مهمی بحث می‏کند، و تکیه خاصی روی مساله معاد دارد، و محتوای آن را در پنج موضوع می‏توان خلاصه کرد:
1- عتاب شدید خداوند نسبت به کسی که در برابر مرد نابینای حقیقت‏جو برخورد مناسبی نداشت.
2- ارزش و اهمیت قرآن مجید.
3- کفران و ناسپاسی انسان در برابر نعمتهای خداوند.
4- بیان گوشه‏ای از نعمتهای او در زمینه تغذیه انسان و حیوانات برای تحریک حس شکرگزاری بشر.
5- اشاره به قسمتهای تکاندهنده‏ای از حوادث قیامت و سرنوشت مؤمنان و کفار در آن روز بزرگ. نامگذاری آن به این نام به تناسب نخستین آیه سوره است.

فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است: من قرأ سورة عبس جاء یوم القیامة و وجهه ضاحک مستبشر: کسی که سوره عبس را بخواند روز قیامت در حالی وارد محشر می‏شود که صورتش خندان و بشاش است

ترجمه آیات

1. چهره درهم کشید و روی برتافت!
2. از اینکه نابینائی به سراغ او آمده بود.
3. تو چه می‏دانی شاید او پاکی و تقوی پیشه کند؟
4. یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد.
5. اما آن کس که مستغنی است.
6. تو به او روی می‏آوری!
7. در حالی که اگر او خود را پاک نسازد چیزی بر تو نیست.
8. اما کسی که به سراغ تو می‏آید و کوشش می‏کند،
9. و از خدا ترسان است،
10. تو از او غافل می‏شوی.
11. هرگز چنین مکن، این (قرآن) یک تذکر و یاد آوری است.
12. و هر کس بخواهد از آن پند می‏گیرد.
13. در الواح پرارزشی ثبت است.
14. الواحی والاقدر و پاکیزه.
15. به دست سفیرانی است،
16. والامقام و فرمانبردار و نیکوکار.
17. مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است؟!
18. (خداوند) او را از چه چیز آفرید؟
19. از نطفه ناچیزی او را آفرید، سپس اندازه‏گیری کرد و موزون ساخت.
20. سپس راه را برای او آسان ساخت.
21. بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود.
22. سپس هر زمان بخواهد او را زنده می‏کند.
23. چنین نیست که او می‏پندارد، او هنوز فرمان الهی را اطاعت نکرده است.
24. انسان باید به غذای خویش بنگرد.
25. ما آب فراوانی از آسمان فروریختیم!
26. سپس زمین را از هم شکافتیم.
27. و در آن دانه‏های فراوانی رویاندیم.
28. و انگور و سبزی بسیار،
29. و زیتون و نخل فراوان،
30. و باغهائی پر درخت،
31. و میوه و چراگاه،
32. تا وسیله‏ای برای بهره‏گیری و چهارپایانتان باشد.
33. هنگامی که آن صدای مهیب (صیحه رستاخیز) بیاید (کافران در اندوه عمیقی فرو می‏روند)
34. در آن روز که انسان از برادر خود فرار می‏کند،
35. و از مادر و پدرش،
36. و زن و فرزندانش،
37. در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول می‏سازد
38. صورتهائی در آن روز گشاده و نورانی است،
39. خندان و مسرور است
40. و صورتهائی در آن روز غبارآلود است،
41. و دود تاریکی آنها را پوشانده
42. آنها همان کافران فاجرند

تفسیرآیات

عتاب شدید به خاطر بی‏اعتنائی به نابینای حق طلب
با توجه به آنچه در شان نزول آیات گفته شد، به سراغ تفسیر آیات می‏رویم. نخست می‏فرماید: چهره درهم کشید، و روی برتافت (عبس و تولی).
از اینکه نابینائی به سراغ او آمده بود (ان جاءه الاعمی).
تو چه می‏دانی شاید او در جستجوی ایمان و پاکی و تقوی باشد؟! (و ما یدریک لعله یزکی).
یا از شنیدن سخنان حق متذکر شود و این تذکر به حال او مفید باشد. (او یذکر فتنفعه الذکری).
و اگر صددرصد پاک و با تقوی نشود لااقل از تذکر پند می‏گیرد و بیدار می‏شود، و این بیداری در او اجمالا اثر می‏گذارد.
سپس این عتاب را ادامه داده، می‏افزاید: اما آنکه خود را بی‏نیاز و غنی می‏داند (اما من استغنی).
تو به او رو می‏آوری و توجه می‏کنی! (فانت له تصدی).
و اصرار به هدایت او داری در حالی که او گرفتار غرور ثروت، و خود خواهی است، غروری که منشا طغیان و گردنکشی است همانگونه که در آیه 6 - 7 سوره علق آمده است ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی انسان طغیان می‏کند از اینکه خود را غنی می‏بیند.
در حالی که اگر او راه تقوی را پیش نگیرد و ایمان نیاورد چیزی بر تو نیست (و ما علیک الا یزکی).
وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است، خواه از آن پند گیرند یا ملال بنا بر این به خاطر اینگونه افراد نمی‏توانی نابینای حق طلب را نادیده بگیری، یا آزرده خاطر سازی، هر چند هدف تو هدایت این گردنکشان باشد.
بار دیگر تاکید و عتاب را از سر می‏گیرد، و همچنان به صورت خطاب می‏فرماید: اما کسی که به سراغ تو می‏آید، و تلاش برای هدایت و پاکی دارد (و اما من جاءک یسعی).
و از خدا ترسان است (و هو یخشی).
و همین انگیزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده، تا حقایق بیشتری بشنود و به کار بندد، و خود را پاک و پاکیزه کند.
تو از او غافل می‏شوی و به دیگری می‏پردازی (فانت عنه تلهی) تعبیر به انت (تو) در حقیقت اشاره به این است که مثل توئی سزاوار نیست از چنین انسان حق‏طلبی لحظه‏ای غافل شوی و به دیگری بپردازی هر چند هدفت از پرداختن به دیگران نیز هدایت آنها باشد، چرا که در محاسبه اولویتها، اولویت از آن این گروه مستضعف پاکدل است.
به هر حال این عتاب و خطاب خواه به شخص پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) باشد یا غیر او بیانگر این واقعیت مهم است که اسلام و قرآن اهمیت و احترام خاصی برای پویندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است.
و به عکس موضع‏گیری تند و خشنی در برابر آنها که بر اثر وفور نعمت الهی، مست و مغرور شده‏اند دارد، تا آنجا که خدا راضی نمی‏شود به خاطر پرداختن به آنان کمترین رنجشی در این قشر مستضعف حق طلب پیدا شود.
دلیل آن نیز روشن است، زیرا همیشه این گروه پشتیبان مخلص اسلام و فریادرس پیشوایان بزرگ دین در مشکلات، و ایثارگر میدانهای نبرد و شهادت بوده‏اند، همانگونه که امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) در فرمان معروف مالک اشتر می‏فرماید: و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامة من الامة، فلیکن صغوک لهم و میلک معهم: ستون دین، و سرمایه اجتماع مسلمین، و نیروی ذخیره در برابر دشمنان، تنها همین توده مردمند، لذا باید به سخنان آنها گوش فرا دهی و علاقه خود را به آنها معطوف داری.

تنها دست پاکان به دامن قرآن می‏رسد
در تعقیب آیات گذشته که در آن سخن از سرزنش کسی آمده بود که نسبت به نابینای حق‏طلبی کم توجهی نموده بود، در این آیات به مساله اهمیت قرآن مجید و مبدا پاک آن و تاثیرش در نفوس پرداخته، می‏فرماید: هرگز این کار را تکرار مکن و آن را برای همیشه فراموش نما (کلا).
چرا که این آیات وسیله‏ای است برای تذکر و یادآوری خلق خدا (انها تذکرة).
نیازی به این نیست که از مستضعفان پاکدل غافل شوی، و به افراد متنفذ و مغرور روی آوری.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله کلا انها تذکرة پاسخی باشد به تمام تهمتهای مشرکان و دشمنان اسلام در مورد قرآن که گاه شعرش می‏خواندند، و گاه سحر، و گاه نوعی کهانت، قرآن می‏گوید: هیچیک از این نسبتها صحیح نیست، بلکه این آیات وسیله‏ای است برای بیداری و یادآوری و آگاهی و ایمان و دلیل آن در خودش نهفته است، چرا که هر کس به آن نزدیک می‏شود - جز معاندان لجوج این اثر را در خود احساس می‏کند.
سپس می‏افزاید: هر کس بخواهد از آن پند می‏گیرد (فمن شاء ذکره).
این تعبیر هم اشاره‏ای است به اینکه اکراه و اجباری در کار نیست، و هم دلیلی است بر آزادی اراده انسان که تا نخواهد و تصمیم بر قبول هدایت نگیرد نمی‏تواند از آیات قرآن بهره گیرد.
سپس می‏افزاید: این کلمات بزرگ الهی در صحائف (الواح و اوراق) باارزشی ثبت است (فی صحف مکرمة).
صحف جمع صحیفه به معنی لوح یا ورقه و یا چیز دیگری است که در آن مطلبی را می‏نویسند، و این تعبیر نشان می‏دهد که آیات قرآنی قبل از نزول بر پیغمبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در الواحی نوشته شده بود، و فرشتگان وحی آن را با خود می‏آورند، الواحی بسیار گرانقدر و پر ارزش.
و اینکه بعضی گفته‏اند منظور از این صحف کتب انبیای پیشین است، ظاهرا با آیات قبل و بعد سازگار نیست، همچنین اینکه گفته شده منظور از آن لوح محفوظ است آن نیز مناسب به نظر نمی‏رسد، زیرا صحف به صورت صیغه جمع در مورد لوح محفوظ به کار نرفته است.
بعد می‏فرماید: این صحائف و الواح، والاقدر و پاکیزه است (مرفوعة مطهرة).
بالاتر از آن است که دست نااهلان به سوی آن دراز شود، و یا قادر بر تحریف آن باشند، و پاکتر از آن است که دست ناپاکان آن را آلوده کند، و نیز پاک است از هرگونه تناقض و تضاد و شک و شبهه.
از این گذشته این آیات الهی در دست سفیرانی است (بایدی سفرة).
سفیرانی والامقام، و مطیع و فرمانبردار و نیکوکار (کرام بررة).
سفرة (بر وزن طلبه) جمع سافر از ماده سفر (بر وزن قمر) در اصل به معنی پرده برداری از چیزی است، و لذا به کسی که میان اقوام رفت و آمد دارند تا مشکلات آنها را حل کنند و از مبهمات پرده بردارند سفیر گفته می‏شود، به شخص نویسنده نیز سافر می‏گویند چرا که پرده از روی مطلبی بر می‏دارد.
بنا بر این منظور از سفره در اینجا فرشتگان الهی است که سفیران وحی یا کاتبان آیات او هستند.
بعضی گفته‏اند: منظور از سفرة در اینجا حافظان و قاریان و کاتبان قرآن، و علما و دانشمندانی هستند که این آیات او را در هر عصر و زمانی از دستبرد شیاطین محفوظ می‏دارند.
ولی این تفسیر بعید به نظر می‏رسد چرا که در این آیات سخن از زمان نزول وحی و عصر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است نه از آینده.
ولی در حدیثی از امام صادق (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم که فرمود: الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الکرام البررة: کسی که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند با سفیران بزرگوار فرمانبردار الهی خواهد بود.
این تعبیر به خوبی نشان می‏دهد که حافظان و مفسران و عاملان به قرآن در ردیف این سفره و همگام آنها هستند، نه اینکه خود آنها می‏باشند و این یک واقعیت است که وقتی این دانشمندان و حافظان کاری شبیه فرشتگان و حاملان وحی انجام دهند در ردیف آنها قرار می‏گیرند.
به هر حال از مجموع این گفتار استفاده می‏شود که تمام کسانی که در راه حفظ قرآن و احیای آن می‏کوشند مقامی والا همچون مقام فرشتگان کرام برره دارند.
کرام جمع کریم به معنی عزیز و بزرگوار است، و اشاره به عظمت فرشتگان وحی در پیشگاه خداوند و بلندی مقام آنها است، و گاه گفته شده این تعبیر اشاره به پاکی آنها از هر گونه گناه می‏باشد، همانگونه که در آیه 26 - 27 سوره انبیاء در توصیف فرشتگان آمده است: بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون: آنها بندگان گرامی حقند که در سخن بر او پیشی نمی‏گیرند، و اوامر او را پیوسته اجرا می‏کنند.
بررة جمع بار (مثل طالب و طلبه) از ماده بر در اصل به معنی وسعت و گستردگی است، و لذا به صحراهای وسیع بر (به فتح با) گفته می‏شود، و از آنجا که افراد نیکوکار وجودی گسترده دارند، و برکات آنها به دیگران می‏رسد به آنها بار گفته شده.
البته منظور از نیکوکاری در آیه مورد بحث اطاعت فرمان الهی و پاکی از گناه می‏باشد.
و به این ترتیب خداوند فرشتگان را به سه وصف توصیف کرده است: نخست اینکه آنها سفیران و حاملان وحی اویند، و دیگر اینکه ذاتا عزیز و گرانمایه‏اند، و سومین وصف پاکی اعمال آنها و اطاعت و تسلیم و نیکوکاری است.
سپس می‏افزاید: با وجود اینهمه اسباب هدایت الهی که در صحف مکرمه به وسیله فرشتگان مقرب خداوند، با انواع تذکرات، نازل شده، باز هم این انسان سرکش و ناسپاس تسلیم حق نمی‏شود مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است؟! (قتل الانسان ما اکفره).
کفر در اینجا ممکن است به معنی عدم ایمان، و یا به معنی ناسپاسی و کفران، و یا به معنی هر گونه ستر و پوشش حق باشد، و مناسب همین معنی جامع است، چرا که در آیات قبل سخن از اسباب هدایت و ایمان بود، و در آیات بعد سخن از انواع نعمتهای پروردگار است. به هر حال منظور از تعبیر مرگ بر این افراد معنی کنائی آن یعنی اظهار شدت غضب و تنفر نسبت به اینگونه افراد کافر و ناسپاس است.
و از آنجا که سرچشمه سرکشیها و ناسپاسیها غالبا غرور است برای درهم شکستن این غرور در آیه بعد می‏فرماید: خداوند این انسان را از چه چیز آفریده؟! (من ای شی‏ء خلقه).
او را از نطفه‏ای ناچیز و بی‏ارزش آفرید، و سپس او را موزون ساخت و در تمام مراحل اندازه‏گیری نمود (من نطفة خلقه فقدره).
چرا این انسان به اصل خلقت خود نمی‏اندیشد؟! و ناچیز بودن مبدا اصلی خود را فراموش می‏کند، وانگهی چرا قدرت خداوند در آفرینش این موجود بدیع از آن نطفه ناچیز را نمی‏نگرد؟ که دقت در همین آفرینش انسان از نطفه و اندازه‏گیری تمام ابعاد وجودی او، اعضاء پیکرش، استعدادهایش و نیازهایش خود بهترین دلیل برای خداشناسی و معرفة الله است.
جمله قدره از ماده تقدیر به معنی اندازه‏گیری و موزون ساختن است، زیرا می‏دانیم در ساختمان وجود انسان بیش از بیست نوع فلز و شبه فلز به کار رفته که هر کدام از نظر کمیت و کیفیت اندازه معینی دارد، که اگر کم و بیشی در آن رخ دهد نظام وجود انسان به هم می‏ریزد، از این گذشته کیفیت ساختمان اعضاء بدن، و تناسب و ارتباطهای آنها با یکدیگر، اندازه‏های دقیقی دارد، و نیز استعدادها و غرائز و امیالی که در فرد انسان، و در مجموعه جهان بشریت، نهفته است، باید طبق حساب خاصی باشد تا سعادت بشر را تامین کند.
خداوند کسی است که تمام این اندازه‏گیریها را در آن نطفه بی‏ارزش انجام داد، نطفه‏ای که به قدری کوچک است که اگر به تعداد تمام افراد انسانها از سلول اصلی حیات که شناور در آب نطفه است در یکجا جمع شود بیش از یک انگشتانه را پر نمی‏کند.
آری در چنین موجود خرد صغیر اینهمه بدایع و نقوش را ترسیم کرد و به ودیعت نهاد. بعضی نیز تقدیر را به معنی آماده ساختن معنی کرده‏اند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از تقدیر ایجاد قدرت در این نطفه ناچیز است، چه بزرگ است آن خدائی که این موجود ضعیف را اینهمه قدرت و توانائی بخشید که می‏تواند آسمان و زمین و اعماق دریاها را جولانگاه خود قرار دهد، و همه نیروهای محیط خود را مسخر فرمان خویش سازد. جمع میان این سه تفسیر نیز ممکن است.
در ادامه همین سخن می‏افزاید: سپس راه را برای او آسان ساخت (ثم السبیل یسره).
راه تکامل پرورش جنین در شکم مادر، و سپس راه انتقال او را به این دنیا سهل و آسان نمود.
از عجائب تولد انسان این است که قبل از لحظات تولد آن چنان در شکم مادر قرار دارد که سر او به طرف بالا و صورتش به پشت مادر و پای او در قسمت پائین رحم است، ولی هنگامی که فرمان تولد صادر می‏شود ناگهان واژگونه می‏گردد سر او به طرف پائین می‏آید، و همین موضوع امر تولد را برای او و مادرش سهل و آسان می‏کند، البته گاهی بچه‏هائی هستند که از طرف پا متولد می‏شوند و مشکلات زیادی برای مادر ایجاد می‏کنند.
بعد از تولد نیز در مسیر نمو و رشد جسمی در دوران کودکی، و سپس نمو و رشد غرائز، و بعد از آن رشد در مسیر هدایت معنوی و ایمان، همه را از طریق عقل و دعوت انبیاء برای او سهل و آسان ساخته است. چه جمله جامع و جالبی است که در عین فشردگی به همه این مسائل اشاره می‏کند ثم السبیل یسره. این نکته نیز قابل توجه است که می‏فرماید: راه را برای انسان آسان ساخت و نمی‏فرماید: او را مجبور بر پیمودن این راه کرد و این خود تاکید دیگری بر مساله آزادی اراده انسان و اختیار است.
سپس به مرحله پایانی عمر انسان بعد از پیمودن این راه طولانی اشاره می‏فرماید: بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود (ثم اماته فاقبره).
مسلما اماته (میراندن) کار خدا است، ولی مساله پنهان ساختن در قبر به ظاهر کار انسان است، اما از آنجا که عقل و هوش لازم برای این کار، و همچنین وسائل دیگر را خداوند فراهم ساخته این کار به او نسبت داده شده است. بعضی نیز گفته‏اند منظور از نسبت دادن این کار به خدا این است که او برای انسان قبری آفریده و آن دل خاک است، و بعضی نیز این جمله را به معنی حکم تشریعی و دستور الهی درباره دفن کردن اموات دانسته‏اند.
و به هر حال یکی از احترامات خداوند نسبت به نوع بشر همین برنامه دفن اجساد آنها است، چرا که اگر راهی برای دفن وجود نداشت، و یا دستوری در این زمینه صادر نشده بود، و جسد آدمی روی زمین می‏ماند و متعفن می‏گشت و سپس طعمه حیوانات درنده و پرندگان می‏شد، ذلت و خواری عجیبی بود، بنا بر این الطاف الهی نه تنها شامل حال انسان در حیات دنیا است که بعد از مرگ نیز مشمول الطاف او است.
از این گذشته دستور به دفن کردن بدن مردگان (بعد از غسل و کفن و نماز) دستوری است الهام بخش که مرده انسانها باید از هر نظر پاک و محترم باشد تا چه رسد به زنده آنها! این نکته نیز قابل توجه است که مساله مرگ در این آیه نیز در عداد نعمتهای الهی ذکر شده، و اگر دقت شود مطلب همین گونه است، چرا که اولا مرگ مقدمه‏ای است برای آسودگی از رنجهای این جهان، و انتقال به سرای دیگر که عالمی است بسیار گسترده‏تر، و ثانیا مرگ نسلهای موجود سبب می‏شود که جا برای نسلهای آینده گشوده شود، و نوع انسان طی نسلها تداوم و تکامل یابد، و در غیر این صورت چنان عرصه بر انسانها تنگ می‏شد که زندگی کردن در روی زمین غیر ممکن بود.
جالب اینکه همین معنی ضمن اشاره لطیفی در سوره الرحمن آیات 26 تا 28 نیز آمده است آنجا که می‏فرماید: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام فبای آلاء ربکما تکذبان: تمام کسانی که روی زمین زندگی می‏کنند می‏میرند، تنها ذات ذو الجلال و گرامی پروردگارت باقی می‏ماند، پس کدامین نعمت از نعمتهای پروردگارتان را انکار می‏کنید؟! مطابق این آیات مرگ یکی از نعمتهای بزرگ خدا است.
آری دنیا با تمام نعمتهایش زندانی است برای مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان است، و از این گذشته نعمتهای فراوان الهی گاه برای گروهی مایه غفلت و بی‏خبری می‏شود، و یاد مرگ پرده‏های غفلت را می‏درد و از این نظر نیز نعمتی است و هشداری، از همه گذشته زندگی دنیا اگر ادامه یابد مسلما ملال آور و خسته کننده است، نه همچون زندگی آخرت که سرتاسر نشاط و خوشدلی است.
بعد به مرحله رستاخیز انسانها پرداخته، می‏افزاید: سپس هر زمان که بخواهد او را زنده و برای حساب و جزا محشور می‏کند (ثم اذا شاء انشره).
انشره از ماده انشار به معنی گستردن بعد از جمع کردن است، و این تعبیر جالبی است که نشان می‏دهد با مرگ زندگی انسان به کلی جمع می‏شود و در رستاخیز در محیطی بزرگتر و عالی‏تر گسترش می‏یابد.
قابل توجه اینکه در مساله مردن و در قبر پنهان شدن تعبیر به مشیت الهی شده است، ولی در اینجا می‏گوید: هر وقت خدا بخواهد او را زنده می‏کند، این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که هیچکس از تاریخ وقوع این حادثه بزرگ (قیام قیامت) آگاه نیست، و تنها او است که می‏داند، ولی در مورد مرگ به طور اجمال معلوم است که انسان بعد از پیمودن یک عمر طبیعی خواه ناخواه می‏میرد.
در آخرین آیه مورد بحث می‏فرماید: با اینهمه مواهب الهی نسبت به انسان از آن روز که به صورت نطفه‏ای بی‏ارزش بود تا آن روز که قدم در این دنیا گذارد، و راه خود را به سوی کمال طی کرد و سپس از این دنیا می‏رود و در قبر نهان می‏گردد باز این انسان راه صحیح خود را پیدا نمی‏کند چنین نیست که او می‏پندارد، او هنوز فرمان الهی را انجام نداده است (کلا لما یقض ما امره).
تعبیر به لما که معمولا برای نفی توام با انتظار می‏باشد اشاره به این است که با اینهمه مواهب الهی و اینهمه وسائل بیداری که در اختیار بشر قرار داده انتظار می‏رود که او در راه امتثال اوامر الهی جدی و کوشا باشد، ولی تعجب است که هنوز این وظیفه را انجام نداده.
در اینکه منظور از انسان در اینجا چه اشخاصی هستند؟ دو تفسیر وجود دارد: نخست اینکه منظور انسانهائی هستند که در مسیر کفر و نفاق و انکار حق و ظلم و عصیان گام بر می‏دارند، به قرینه آیه 34 سوره ابراهیم که می‏فرماید: ان الانسان لظلوم کفار انسان بسیار ظالم و کافر و ناسپاس است.
تفسیر دیگر این است که همه انسانها را شامل می‏شود چرا که هیچکس (اعم از مؤمن و کافر) حق عبودیت و بندگی و اطاعت خدا را آنچنان که شایسته مقام با عظمت او است انجام نداده آن گونه که گفته‏اند: بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجا آورد! 

انسان باید به غذای خود بنگرد!
از آنجا که آیات قبل سخن از مساله معاد می‏گفت، و آیات آینده نیز با صراحت بیشتری از این مساله سخن می‏گوید، به نظر می‏رسد که آیات مورد بحث به منزله دلیلی است برای مساله معاد که از طریق بیان قدرت خداوند بر همه چیز، و همچنین احیای زمینهای مرده به وسیله نزول باران که خود نوعی معاد در عالم گیاهان است، امکان رستاخیز را اثبات می‏کند.
در ضمن چون این آیات از انواع غذاهائی که خدا در اختیار انسان و چهار پایان قرار داده سخن می‏گوید حس شکرگزاری انسان را برمی‏انگیزد و او را به شناخت منعم و معرفت الله دعوت می‏کند.
نخست می‏فرماید: انسان باید به غذای خویش بنگرد که چگونه خداوند آن را آفریده است؟ (فلینظر الانسان الی طعامه).
نزدیکترین اشیاء خارجی به انسان غذای او است که با یک دگرگونی جزء بافت وجود او می‏شود، و اگر به او نرسد به زودی راه فنا را پیش می‏گیرد، و به همین دلیل قرآن از میان تمام موجودات روی مواد غذائی آن هم موادی که از طریق گیاهان و درختان، عائد انسان می‏شود تکیه کرده است.
روشن است که منظور از نگاه کردن تماشای ظاهری نیست، بلکه نگاه به معنی دقت و اندیشه در ساختمان این مواد غذائی، و اجزاء حیاتبخش آن، و تاثیرات شگرفی که در وجود انسان دارد، و سپس اندیشه در خالق آنها است.
و اینکه بعضی احتمال داده‏اند مراد نگاه ظاهری است، نگاهی که باعث تحریک غده‏های بزاقی دهن، می‏شود، در نتیجه کمک به هضم غذا می‏کند بسیار بعید به نظر می‏رسد، زیرا آیه به قرینه آیات قبل و بعد اصلا در مقام بیان اینگونه مسائل نیست، منتها بعضی از دانشمندان غذاشناس که قرآن را تنها از زوایه محدود مسائل شخصی خود می‏نگرند طبیعی است چنین پنداری درباره آیه فوق داشته باشند.
بعضی نیز معتقدند که منظور از نگاه کردن به مواد غذائی این است که انسان هنگامی که بر سر سفره می‏نشیند دقیقا بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده؟ حلال یا حرام؟ مشروع یا نامشروع؟ و به این ترتیب جنبه‏های اخلاقی و تشریعی را مورد توجه قرار دهد.
در بعضی از روایات که از معصومین نقل شده نیز آمده است که منظور از طعام در اینجا علم و دانشی است که غذای روح انسان است، باید بنگرد که آن را از چه کسی گرفته؟ از جمله از امام باقر (علیه‏السلام‏) نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: علمه الذی یاخذه عمن یاخذه؟.
نظیر همین معنی از امام صادق (علیه‏السلام‏) نیز نقل شده است.
بدون شک معنی ظاهری آیه همان غذاهای جسمانی است که در آیات بعد مشروحا ذکر شده، ولی غذای روح را نیز از طریق قیاس اولویت می‏توان استفاده کرد، چرا که انسان ترکیبی است از روح و جسم، همانگونه که جسم او نیاز به غذای مادی دارد، روح او نیز محتاج به غذای روحانی است.
و جائی که انسان باید در غذای جسمانیش دقیق شود، و سرچشمه آن را که باران حیاتبخش است طبق آیات بعد بشناسد باید در غذای روحانی خود نیز دقت بخرج دهد که از طریق باران وحی بر سر زمین قلب پاک پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل می‏گردد، و از آنجا در سینه‏های معصومین (علیهم‏السلام‏) ذخیره می‏شود و همچون چشمه‏های جوشانی در صفحه قلوب جاری می‏گردد، و انواع میوه‏های لذتبخش ایمان و تقوا و فضائل اخلاقی را پرورش می‏دهد.
آری انسان باید درست بنگرد که سرچشمه اصلی علم و دانش او که غذای روحانی او است کجا است مبادا از سرچشمه آلوده‏ای تغذیه شود و روح و جان او را بیمار کند یا به هلاکت افکند.
و نیز از طریق قیاس اولویت می‏توان مساله حلال و حرام و مشروع و نامشروع را به وسیله دلالت التزامی از آیه استفاده کرد.
این احتمال نیز وجود دارد که هم طعام در آیه شریفه معنی وسیع و گسترده دارد، و هم نگاه کردن و بنا بر این تفسیرهای سه گانه فوق در آن جمع می‏گردد.
در اینکه منظور از انسان در اینجا چه کسی است؟ ناگفته پیدا است که همه انسانها را شامل می‏شود، اعم از مؤمن و کافر، همه باید به این مواد غذائی و شگفتیها و اسرار نهفته در آنها بنگرند، تا افراد بی‏ایمان راه حق را پیدا کنند و افراد مؤمن بر ایمانشان افزوده شود.
و به راستی هر یک از مواد غذائی: میوه‏ها، دانه‏های غذایی سبزیها، برای خود دنیای شگفت‏انگیزی دارد که مدتها می‏توان روی آن مطالعه کرد، و درسهائی از آن آموخت که در تمام عمر به ما روشنائی و بینش می‏دهد.
سپس به شرح تفصیلی این مواد غذائی و منابع آن پرداخته، می‏فرماید: ما آب فراوانی از آسمان فرو ریختیم (انا صببنا الماء صبا).
صب به معنی فرو ریختن آب است از طرف بالا و در اینجا منظور نزول باران است، و تعبیر به صبا در آخر آیه برای بیان تاکید و فراوانی این آب می‏باشد.
آری آب که مهمترین مایه حیات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل می‏شود، و می‏دانیم تمام نهرها، و چشمه‏ها، و قناتها، و چاههای آب، ذخائر آبی خود را از باران می‏گیرند، و مایه اصلی همه آنها باران است که اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی.
بنا بر این به هنگام مطالعه مواد غذائی قبل از هر چیز انسان به نظام بارش باران متوجه می‏شود، که چگونه دائما آفتاب بر سطح دریاها می‏تابد، و ابرها از آن برمی‏خیزند، و بادها آنها را بحرکت در می‏آورند، سپس به خاطر دور شدن از سطح زمین، و قرار گرفتن در منطقه سرد جوی بار دیگر تبدیل به آب شده، و فرو می‏ریزند آبی زلال و پاک و خالی از هر گونه املاح مضر و آلودگی، آن هم به صورت قطرات کوچک، یا دانه‏های نرم برف که به آرامی بر زمین می‏نشیند، و جذب زمین و گیاهان و درختان می‏شود.
بعد از ذکر موضوع آب که یکی از ارکان مهم رویش گیاهان است، به سراغ رکن مهم دیگر یعنی زمین می‏رود، و می‏افزاید: سپس زمین را از هم شکافتیم (ثم شققنا الارض شقا).
بسیاری از مفسران گفته‏اند که این شکافتن اشاره به شکافتن زمین به وسیله جوانه‏های گیاهان است، و به راستی این یکی از عجائب است که جوانه‏ای با آنهمه نرمی و لطافت خاکهای سخت را می‏شکافد، و گاه در کوهستانها از لابلای سنگها عبور کرده، سر بیرون می‏آورد، چه قدرت عظیمی خالق بزرگ در این جوانه لطیف آفریده است که می‏تواند این چنین قدرت‏نمائی کند؟! بعضی نیز احتمال داده‏اند که منظور شکافتن زمین به وسیله شخم زدن انسانها، یا حتی به وسیله کرمهائی است که نوعی عمل شخم زدن را توام با اعمال حیاتی دیگر در زمین انجام می‏دهند! درست است که شخم زدن کار انسان است، ولی از آنجا که تمام وسائل آن را خدا در اختیار او گذاشته، به خداوند نسبت داده شده است.
تفسیر سومی که برای این تعبیر به نظر می‏رسد و از جهاتی ترجیح دارد این است که منظور از شکافتن زمین خرد شدن سنگهای سطح آن است.
توضیح اینکه: در آغاز سطح زمین را قشر عظیمی از سنگها پوشانده بود، بارانهای سیلابی پی در پی فرو باریدند، و سنگها را شکافتند، ذرات آن را جدا کردند و در قسمتهای گود زمین گستردند، و به این ترتیب توده خاک قابل زراعت تشکیل شد، و هم اکنون نیز سیلابها قسمتی از آنها را در خود حل کرده به دریا می‏ریزند، اما خاکهای جدیدی که به وسیله برف و باران مجددا تشکیل می‏شود جای آن را می‏گیرد، و گرنه انسان گرفتار کمبود خاک زراعتی می‏شد! به این ترتیب آیه اشاره به یکی از معجزات علمی قرآن است که نشان می‏دهد اول بارانها فرو می‏بارند، و سپس زمینها شکافته می‏شوند و آماده زراعت می‏گردند، نه تنها در روزهای نخست این عمل صورت گرفته که امروز نیز ادامه دارد.
این تفسیر از آنجا که مساله انبات و رویاندن گیاه در آیه بعد ذکر می‏شود مناسبتر به نظر می‏رسد.
جمع میان هر سه تفسیر نیز بعید نیست.
بعد از ذکر این دو رکن اساسی یعنی آب و خاک به هشت قسمت از از روئیدنیها که از ارکان اساسی غذای انسان یا حیوانات است اشاره کرده، می‏فرماید: سپس ما در زمین دانه فراوانی رویاندیم (فانبتنا فیها حبا).
دانه‏های غذائی که مایه اصلی تغذیه انسان و انواع حیوانات است، دانه‏هائی که اگر یکسال بر اثر خشکسالی قطع شود قحطی و گرسنگی تمام جهان را فرا می‏گیرد، و انسانها همه در زحمت فرو می‏روند.
تعبیر به حبا به صورت نکره در اینجا دلیل بر بیان عظمت، و یا تنوع انواع این دانه‏ها است، و اینکه بعضی آن را تفسیر به خصوص گندم و جو کرده‏اند دلیلی بر آن نیست، چرا که این تعبیر همه حبوبات را شامل می‏شود.
و در مرحله بعد می‏افزاید: همچنین انگور و سبزی بسیار (و عنبا و قضبا) ذکر عنب (انگور) از میان تمام میوه‏ها به خاطر مواد غذائی و حیاتی فراوانی است که در این میوه نهفته شده، و آن را به صورت یک غذای کامل در آورده است (توجه داشته باشید که عنب هم به انگور گفته می‏شود و هم به درخت انگور و در آیات قرآن بر هر دو اطلاق شده، ولی در اینجا مناسب همان انگور است).
قضب (بر وزن جذب) در اصل به معنی سبزیهائی است که آن را در نوبتهای مختلف می‏چینند، و در اینجا به معنی انواع سبزیهای خوردنی است، و ذکر آن به دنبال انگور دلیل بر اهمیت این ماده غذائی است. که در علم غذاشناسی امروز فوق العاده روی آن تکیه می‏شود.
گاه کلمه قضب به معنی قطع کردن و چیدن، و واژه قضیب به معنی شاخه درخت آمده، و سیف قاضب به معنی شمشیر قاطع است. از ابن عباس نقل شده که منظور از قضب در اینجا رطب است که آن را از درخت می‏چینند، ولی این تفسیر بسیار بعید به نظر می‏رسد، چرا که در آیه بعد اشاره جداگانه به مساله رطب شده است.
بعضی نیز احتمال داده‏اند که قضب به معنی میوه‏های بوته‏ای باشد (مانند خیار و هندوانه و مانند آنها) و یا ریشه‏های گیاهی (مانند هویج و پیاز و کلم).
ولی بعید نیست که قضب در اینجا معنی گسترده‏ای داشته باشد که هم سبزیهای خوردنی را شامل شود، و هم میوه‏های بوته‏ای و هم ریشه‏های غذائی را.
سپس می‏افزاید: و زیتون و نخل فراوان (و زیتونا و نخلا).
تکیه روی این دو میوه نیز دلیلش روشن است چرا که امروز ثابت شده که هم زیتون و هم خرما از مهمترین مواد غذائی نیروبخش و مفید و سلامت آفرین است. و در مرحله بعد می‏افزاید: و باغهائی پر درخت (با انواع میوه‏های رنگارنگ) (و حدائق غلبا).
حدائق جمع حدیقة به معنی باغی است که اطراف آن دیوار و محفوظ باشد، و در اصل به معنی قطعه زمینی است که دارای آب است، این واژه از حدقه چشم گرفته شده که دائما آب در آن جاری است.
و از آنجا که اینگونه باغها معمولا باغهای میوه است می‏تواند اشاره‏ای به انواع میوه‏های بهشتی بوده باشد. غلب (بر وزن قفل) جمع اغلب و غلباء به معنی گردن کلفت است، و در اصل از ماده غلبه گرفته شده، و در اینجا به معنی درختان بلند و تنومند است.
سپس می‏افزاید: و میوه و چراگاه (و فاکهة و ابا).
اب (با تشدید باء) به معنی گیاهان خودرو و چراگاهی است که آماده چریدن حیوانات و یا چیدن گیاهان باشد، و در اصل معنی آمادگی را می‏بخشد، و از آنجا که اینگونه چراگاهها آماده بهره‏برداری است به آن اب گفته شده.
بعضی نیز گفته‏اند منظور از اب میوه‏هائی است که قابل خشک کردن و ذخیره نمودن برای زمستان است، به مناسبت اینکه همیشه آماده بهره‏برداری است.
بسیاری از مفسران اهل سنت و شیعه در ذیل این آیه نقل کرده‏اند که روزی عمر بر منبر بود و این آیات را تلاوت کرد، سپس گفت: همه اینها را ما می‏شناسیم اما اب چیست؟ نمی‏دانم، سپس عصائی را که در دست داشت رها کرد و گفت: به خدا سوگند که این یکنوع تکلف است، چه اشکالی دارد معنی اب را ندانی! شما از چیزی از کتاب الله پیروی کنید که برای شما تبیین شده، و به آن عمل نمائید و آنچه را نمی‏دانید و نمی‏فهمید موکول به پروردگار کنید!.
این نشان می‏دهد که او مفهوم کلمه اب را چیز پیچیده‏ای می‏دانست، در حالی که با مراجعه به متون لغت روشن می‏شود که مطلب پیچیده‏ای نیست.
و عجب اینکه در در المنثور آمده است که همین سؤال را از ابو بکر کرده‏اند، او گفت من اگر در کتاب خدا چیزی را بگویم که نمی‏دانم کدام آسمان بر سر من سایه می‏افکند، و کدام زمین حاضر است مرا بپذیرد؟.
درست است که بسیاری از دانشمندان اهل سنت از این دو حدیث نتیجه گرفته‏اند که هیچکس نباید در مورد مسائلی که آگاه نیست، مخصوصا در کتاب الله، سخنی بگوید، ولی بالاخره جای این سؤال باقی است که چگونه کسی که به عنوان پیشوا و خلیفه مسلمین می‏خواهد حکومت کند از مفهوم لغتی که در متن قرآن مجید آمده و چندان پیچیدگی ندارد آگاه نباشد؟ اینها همه دلیل بر این است که باید در هر عصر و زمان رهبری الهی در میان مردم بوده باشد که از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطائی مصون و معصوم باشد.
و لذا در ذیل حدیثی که مرحوم مفید در ارشاد آورده است می‏خوانیم: هنگامی که این ماجرا به گوش امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) رسید، فرمود: سبحان الله ا ما علم ان الاب هو الکلاء و المرعی و ان قوله تعالی: و فاکهه و ابا اعتداد من الله بانعامه علی خلقه، فیما غذاهم به، و خلقه لهم و لانعامهم، مما تحیی به انفسهم و تقوم به اجسادهم: عجیب است، آیا او نمی‏دانست که اب به معنی گیاهان خودرو و چراگاه است، و اینکه جمله و فاکهة و ابا عنایتی است از سوی خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذائی به آنها داده، و برای آنان و چهارپایانشان آفریده، از چیزهائی که مایه حیات و قوام جسم آنها است؟!.
در اینجا این سؤال پیش می‏آید که در آیات گذشته بعضی از میوه‏ها بالخصوص مطرح شده بود، و در اینجا میوه به طور کلی مطرح شده، و از این گذشته در آیه قبل که سخن از باغها می‏گفت ظاهرا نظر به میوه‏های باغها داشت، چگونه بار دیگر میوه در اینجا مطرح شده است؟.
در پاسخ می‏گوئیم: اما اینکه بعضی از میوه‏ها بالخصوص ذکر شده مانند انگور و زیتون و خرما (به قرینه درخت نخل) به خاطر اهمیت فوق العاده‏ای است که از میان میوه‏ها دارند، و اما اینکه چرا فاکهه (میوه) جداگانه از حدائق (باغها) ذکر شده؟، ممکن است به خاطر این باشد که باغها منافع دیگری غیر از میوه نیز دارند، منظره زیبا، طراوت و هوای سالم و مانند آن از این گذشته برگ بعضی از درختان و ریشه و پوست بعضی دیگر، جزء مواد خوراکی هستند (مانند چای و دارچین و زنجبیل و امثال آن) به علاوه برگهای بسیاری از درختان خوراک مناسبی برای حیوانات است و می‏دانیم آنچه در آیات فوق آمده، هم خوراک انسان را شامل می‏شود، هم خوراک حیوان را.
و لذا در آیه بعد که آخرین آیه مورد بحث است، می‏افزاید: تا وسیله بهره‏گیری شما و چارپایانتان باشد (متاعا لکم و لانعامکم). متاع هر چیزی است که انسان از آن متمتع و بهره‏مند می‏شود.

نکته:
مواد غذائی سالم
آنچه در این آیات آمده بود، هشت نوع از مواد غذائی برای انسان و چارپایان بود، و جالب اینکه همه آنها، غذاهای گیاهی و نباتی است، این به خاطر اهمیتی است که گیاهان و حبوبات و میوه‏ها در تغذیه انسان دارند، بلکه غذای حقیقی انسان همینها است، و غذاهای حیوانی در درجه بعد قرار دارد و به مقدار کمتر.
آنچه در اینجا قابل توجه است اینکه: علم غذاشناسی امروز که یکی از علوم گسترده و مهم است و برای خود دنیای وسیعی با چشم‏اندازهای وسیعتری را مجسم می‏کند، در حقیقت شرحی است بر آنچه در این آیات آمده، و عظمت قرآن را منعکس می‏کند، مخصوصا موادی که در آیات بالا روی آن تکیه شده هر یک از دیدگاه علم غذاشناسی، بسیار مهم و با ارزش است.
به هر حال دقت در این امور، انسان را به عظمت خالق آنها، و الطاف و محبتهای او نسبت به نوع بشر آشناتر می‏سازد.
آری دقت در غذای جسم، و سپس در غذای روح، هم از نظر محتوی و ساختمان، و هم از نظر طرق اکتساب، می‏تواند آدمی را در مسیر معرفة الله و تهذیب نفس و خودسازی پیش برد، آری آدمی باید در غذایش به دقت بنگرد و چه پر معنی است همین یک جمله کوتاه.

صیحه رستاخیز
بعد از ذکر قسمت قابل توجهی از مواهب الهی و نعم دنیوی، به بیان معاد و گوشه‏ای از حوادث رستاخیز و سرنوشت مؤمنان و کافران می‏پردازد، تا از یکسو اعلام کند که این مواهب و متاع هر چه باشد زود گذر است و نقطه پایانی دارد، و از سوی دیگر وجود اینها دلیلی است بر قدرت خداوند بر همه چیز و بر مساله معاد.
می‏فرماید: هنگامی که آن صدای مهیب و گوشخراش (صیحه رستاخیز) بیاید کافران و مجرمان در اندوه و ندامت عمیقی فرو می‏روند (فاذا جائت الصاخة).
صاخه از ماده صخ در اصل به معنی صوت شدیدی است که نزدیک است گوش انسان را کر کند، و یا به راستی گوش را کر می‏کند، و در اینجا اشاره به نفخه دوم صور است، همان صیحه عظیمی که صیحه بیداری و حیات می‏باشد، و همگان را زنده کرده، به عرصه محشر دعوت می‏کند.
آری این صیحه چنان عظیم و تکان دهنده است که انسان را از همه چیز جز خودش و اعمالش و سرنوشتش غافل می‏کند.
و لذا بلا فاصله بعد از آن می‏افزاید: در آن روز که انسان از برادر خود فرار می‏کند (یوم یفر المرء من اخیه).
همان برادری که با جان برابر بود و همه جا به یاد او بود و در فکر او، امروز به کلی از او گریزان می‏شود.
و همچنین از مادر و پدرش (و امه و ابیه).
و زن و فرزندانش (و صاحبته و بنیه).
و به این ترتیب انسان نزدیکترین نزدیکانش را که برادر و پدر و مادر و زن و فرزند هستند نه فقط فراموش می‏نماید بلکه از آنها فرار می‏کند، و این نشان می‏دهد هول و وحشت محشر آنقدر زیاد است که انسان را از تمام پیوندها و علائقش جدا می‏کند.
مادری که به او عشق می‏ورزید. پدری که سخت مورد احترام او بود. همسری که شدیدا به او محبت داشت. و فرزندانی که میوه قلب و نور چشمان او محسوب می‏شدند. بعضی گفته‏اند منظور فرار از برادران و پدران و مادران و همسر و فرزندانی است که راه ایمان و تقوا و اطاعت خدا را نپیمودند، او از آنها فرار می‏کند مبادا به سرنوشتشان گرفتار شود.
بعضی نیز گفته‏اند این فرار به خاطر آن است مبادا اینها حقوقی به گردن او داشته باشند و از او مطالبه کنند، و او از ادای آن عاجز باشد. در میان این سه تفسیر، تفسیر اول مناسبتر به نظر می‏رسد، گرچه جمع میان آنها نیز بی‏مانع است.
در این که چرا نخست از برادر، و بعد مادر، سپس پدر، و بعد همسر، و در آخرین مرحله سخن از فرزندان به میان آمده؟ بعضی معتقدند به خاطر این است که در تمام اینها از مرحله پائین‏تر به مرحله بالاتر منتقل می‏شود و مقتضای بلاغت همین است که نخست بگوید انسان از برادرش می‏گریزد، بعد از مادر و پدر، و بعد از همسر و فرزندان.
ولی با توجه به این که همه مردم در مورد علاقه و رابطه با این پنج گروه یکسان نیستند گاه برادر نقش مهمتری در زندگی انسان دارد بیشتر مورد علاقه او است، و گاه همسر، و گاه فرزند، و لذا نمی‏توان یک قاعده کلی در اینجا به دست داد.
البته برای اهمیت پیوند انسان با هر یک از این گروه پنجگانه مطالب بسیاری می‏توان گفت ولی چنان نیست که بطور مطلق بتوان یکی را بر دیگری از تمام جهات - مخصوصا به شکلی که در آیه آمده است ترجیح داد، بنابراین ترتیب فوق روی حساب ترتیب در اهمیت نیست.
در آیه بعد دلیل این فرار را بیان کرده، می‏فرماید: در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول می‏سازد (لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه).
تعبیر به یغنیه (او را بی‏نیاز می‏سازد) کنایه ظریفی است از این حقیقت که در آن روز آنقدر انسان به خود مشغول است، که به دیگری نمی‏پردازد و حوادث بقدری شدید و هولناک است که برای اشغال تمامی فکر و قلب او کافی است.
در حدیثی آمده است که بعضی از خاندان پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از آن حضرت سؤال کردند که آیا در روز قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش می‏افتد؟ در جواب فرمود: ثلاثة مواطن لا یذکر (فیها) احد احدا عند المیزان حتی ینظر أ یثقل میزانه ام یخف؟ و عند الصراط حتی ینظر ا یجوزه ام لا؟ و عند الصحف حتی ینظر بیمینه یاخذ الصحف ام بشماله؟ فهذه ثلاثة مواطن لا یذکر فیها احد حمیمه و لا حبیبه و لا قریبه و لا صدیقه، و لا بنیه و لا والدیه و ذلک قول الله تعالی: لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه سه موقف است که هیچکس در آنها به یاد هیچکس نمی‏افتد: اول پای میزان سنجش اعمال است تا ببیند آیا میزانش سنگین است یا سبک؟ سپس بر صراط است تا ببیند آیا از آن می‏گذرد یا نه؟ و سپس به هنگامی است که نامه‏های اعمال را به دست انسانها می‏دهند تا ببینند آن را به دست راستش می‏دهند یا دست چپ؟ این سه موقف است که در آنها کسی به فکر کسی نیست، نه دوست صمیمی، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه دوستان مخلص، نه فرزندان، و نه پدر و مادر، و این همان است که خداوند متعال می‏فرماید: در آن روز هر کسی به قدر کافی به خود مشغول است.
سپس به چگونگی حال مؤمنان و کافران در آن روز پرداخته می‏گوید: صورتهائی در آن روز گشاده و نورانی است (وجوه یومئذ مسفرة).
خندان و مسرور است (ضاحکة مستبشرة) و صورتهائی در آن روز غبارآلود است (و وجوه یومئذ علیها غبرة) و دود تاریکی آن را پوشانده (ترهقها قترة).
آنها همان کافران فاجرند! (اولئک هم الکفرة الفجرة).
مسفرة از ماده اسفار چنانکه قبلا هم نیز گفته‏ایم به معنی آشکار شدن و درخشیدن است، همانند طلوع سپیده صبح در پایان شب تاریک.
غبرة (بر وزن غلبه) از غبار به معنی باقی مانده خاکی است که از زمین بر خاسته و بر چیزی نشسته.
قترة (بر همان وزن) در اصل از ماده قتار (بر وزن غبار) به معنی دودی است که از چوب یا چیزی دیگری برمی‏خیزد، بعضی از ارباب لغت آن را نیز به معنی غبار تفسیر کرده‏اند، اما جمع میان این دو تعبیر در آیات  فوق نشان می‏دهد که این دو واژه دارای دو معنی متفاوت است.
کفرة و فجرة (بر همان وزن) جمع کافر و فاجر است که اولی اشاره به افراد فاسد العقیده و دومی اشاره به افراد فاسد العمل است.
از این آیات به خوبی استفاده می‏شود که در صحنه قیامت آثار عقائد و اعمال سوء انسانها در چهره‏هایشان نمایان می‏گردد.
ضمنا تعبیر به وجوه به خاطر این است که رنگ صورت بیش از هر چیزی می‏تواند بیانگر حالات درونی باشد، هم ناراحتیهای فکر و روحی و هم ناراحتی‏های جسمانی.
به هر حال گروهی در آنجا خندان و مسرورند، چهره‏هایشان گشاده و نورانی است، روشنائی ایمان و پاکی عمل در صورت آنها موج می‏زند، و رنگ رخساره آنها خبر از سر درون می‏دهد.
بر عکس گروهی که تاریکی کفر و زشتی اعمالشان در چهره‏هایشان نمایان است، گوئی گرد و غبار سیاهی بر صورتشان نشسته، و هاله‏ای از دود آن را در خود فرو برده، آثار غم و اندوه و رنج و درد از صورتهایشان می‏بارد، و اصولا همانگونه که در آیه 41 سوره رحمان آمده یعرف المجرمون بسیماهم گنهکاران با سیمایشان شناخته می‏شوند در آن روز رنگ چهره‏ها برای شناخت انسانها کافی است.

نکته:
راه خودسازی
تعبیراتی که در آیات کوتاه و پر طنین این سوره آمده برنامه جامعی برای خودسازی است: 
1- از یکسو به انسان دستور می‏دهد که برای درهم شکستن کبر و غرور به آغاز آفرینش خود باز گردد، و ببیند چگونه از نطفه بی‏ارزشی آفریده شده؟ و می‏دانیم یکی از بزرگترین موانع راه خودسازی همین کبر و غرور است.
2- از سوی دیگر هدایتهای الهی را به عنوان بهترین زاد و توشه این راه معرفی می‏کند، اعم از هدایتهائی که از طریق وحی و رهنمودهای انبیاء و اولیاء سر چشمه می‏گیرد، و هدایتهائی که از طریق عقل و بررسی قوانین و نظامات عالم تکوین حاصل می‏شود.
3- سپس به انسان دستور می‏دهد که به غذای جسمانیش خوب بنگرد، چشمانش را بگشاید و ببیند این خالق رحیم و مهربان چگونه انواع مواد غذائی دانه‏ها و میوه‏ها را از این خاک تیره برای او آفریده، و در برابر ربوبیتش سر تعظیم فرود آورد نه تنها به ساختمان تکوینی این مواد غذائی بنگرد، بلکه چگونگی تحصیل آن را نیز مورد توجه قرار دهد چرا که غذای پاک و حلال یکی از پایه‏های مهم خودسازی است.
4- به طریق اولی باید به غذای روحش بنگرد که از کدامین سر چشمه تراوش کرده سر چشمه‏ای پاک یا آلوده؟ چرا که تعلیمات ناسالم و تبلیغات گمراه کننده همچون غذای مسمومی است که حیات معنوی انسان را به خطر می‏افکند.
عجب اینکه بعضی از مردم در مورد غذای جسم بسیار سختگیر و موشکافند، ولی در غذای روحشان بی‏اعتنا، هر کتاب فاسد و مفسدی را می‏خوانند، به هر گونه تعلیمات گمراه کننده گوش فرامی‏دهند، و برای غذای روحشان هیچ قید و شرطی قائل نیستند.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم: ما لی اری الناس اذا قرب الیهم الطعام لیلا تکلفوا انارة المصابیح، لیبصروا ما یدخلون بطونهم، و لا یهتمون بغذاء النفس، بان ینیروا مصابیح البابهم بالعلم، لیسلموا من لواحق الجهالة و الذنوب، فی اعتقاداتهم و اعمالهم: برای چیست که می‏بینم مردم را هنگامی که در شب طعامی نزدشان حاضر کنند حتما چراغ می‏افروزند تا ببینند چه غذائی در شکم خود وارد می‏سازند؟ ولی به غذای روحشان اهمیت نمی‏دهند، و چراغ عقل را به وسیله علم روشن نمی‏سازند، تا از عوارض جهالت و گناهان در اعتقادات و اعمال سالم بمانند.
نظیر همین معنی را فرزندش امام مجتبی (علیه‏السلام‏) فرموده: عجبت لمن یتفکر فی ماکوله، کیف لا یتفکر فی معقوله، فیجنب بطنه ما یؤذیه، و یودع صدره ما یردیة: عجب دارم از آنها که به غذای جسم خود می‏اندیشند، اما در غذای روح دقت نمی‏کنند، خوراک زیانبار را از شکم خود دور می‏دارند، اما قلب را با مطالب مهلک آکنده می‏کنند.
5 - بعد به خاطر بیاورد که صیحه گوش‏خراش محشر همه را از خواب مرگ بیدار می‏کند، و انسان را در برابر اعمالش قرار می‏دهد و آنچنان اوضاع محشر هولناک است که انسان عزیزترین عزیزانش را فراموش می‏کند، باید بیندیشد آیا امروز کاری می‏کند که در آن روز چهره‏ای خندان و مسرور و نورانی داشته باشد، یا چهره‏ای زشت و عبوس و تاریک؟ و از هم اکنون خود را برای آن روز آماده کند.
خداوندا! به ما توفیق خودسازی مرحمت کن.
پروردگارا! ما را از غذای جان‏پرور روحی محروم مفرما.
بار الها! پیش از صیحه محشر ما را از خواب گران بیدار نما.


 سوره نازعات این سوره مکی است و دارای 46 آیه است.

محتوای سوره نازعات
این سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل معاد دور می‏زند، و روی هم رفته در شش بخش خلاصه می‏شود:
1- نخست با قسمهای مؤکدی که ارتباط با مساله معاد دارد روی تحقق این روز بزرگ تکیه و تاکید می‏کند.
2- در مرحله بعد به قسمتی از مناظر هول‏انگیز و وحشتناک آن روز اشاره می‏نماید.
3- در بخش دیگر اشاره کوتاه و گذرائی به داستان موسی و سرنوشت فرعون طغیانگر دارد که هم مایه تسلی خاطر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان است و هم هشداری به مشرکان طغیانگر، و هم اشاره‏ای است به اینکه انکار معاد انسان را به چه گناهانی آلوده می‏کند.
4- در بخش بعد نمونه‏هائی را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین که خود دلیلی است برای امکان معاد و حیات بعد از مرگ بر می‏شمرد.
5- بار دیگر به شرح قسمتی دیگر از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ و سرنوشت طغیانگران و پاداش نیکوکاران می‏پردازد.
6- سرانجام در پایان سوره بر این حقیقت تاکید می‏کند که هیچکس از تاریخ آن روز با خبر نیست، ولی همین اندازه مسلم است که نزدیک است.
انتخاب نام نازعات برای این سوره به خاطر نخستین آیه آن است  فضیلت تلاوت این سوره در حدیثی از پیغمبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است: من قرأ سورة و النازعات لم یکن حبسه و حسابه یوم القیامة الا کقدر صلاة مکتوبة حتی یدخل الجنة: کسی که سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قیامت تنها به اندازه خواندن یک نماز روزانه است، و بعد از آن وارد بهشت می‏شود.
امام صادق (علیه‏السلام‏) می‏فرماید: من قرأها لم یمت الا ریان، و لم یبعثه الله الا ریان، و لم یدخله الجنة الا ریان: کسی که این سوره را بخواند سیراب از دنیا می‏رود، و خداوند او را سیراب محشور می‏کند، و سیراب وارد بهشت می‏سازد (سیراب از رحمت بی‏پایان حق).
مسلم است کسی که محتوای این سوره را که آیات تکان دهنده‏اش ارواح خفته را بیدار و متوجه وظائف خود می‏سازد در جان خویش پیاده کند از چنان پاداشهائی برخوردار خواهد شد، نه آنها که فقط به خواندن الفاظ قناعت می‏کنند.

ترجمه آیات

1. سوگند به فرشتگانی که ارواح مجرمان را به شدت از بدنهایشان بر می‏کشند!
2. و فرشتگانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا می‏سازند.
3. و سوگند به فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت می‏کنند.
4. و سپس بر یکدیگر سبقت می‏گیرند.
5. و آنها که امور را تدبیر می‏کنند. 
6. در آن روز که زلزله‏های وحشتناک همه چیز را به لرزه در می‏آورند.
7. و به دنبال آن حادثه دومین (صیحه عظیم) رخ می‏دهد.
8. دلهائی در آن روز سخت مضطرب است.
9. و چشمهای آنان از شدت ترس فرو افتاده!
10. (ولی امروز) می‏گویند: آیا ما به زندگی مجدد باز می‏گردیم؟ 
11. آیا هنگامی که استخوانهای پوسیده‏ای شدیم (ممکن است زنده شویم؟).
12. می‏گویند اگر قیامتی در کار باشد بازگشتی است زیانبار!
13. ولی این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم واقع می‏شود.
14. ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر می‏شوند.
15. آیا داستان موسی به تو رسیده است؟

تفسیر آیات

سوگند به این فرشتگان پر تلاش
در این آیات به پنج موضوع مهم قسم یاد شده، و هدف از این سوگندها بیان حقانیت و تحقق مساله معاد و رستاخیز است، می‏فرماید: سوگند به آنها که به سختی می‏کشند و بر می‏کنند (و النازعات غرقا) و سوگند به آنها که به راحتی جدا می‏سازند (و الناشطات نشطا) و سوگند به آنها که به سرعت حرکت می‏کنند (و السابحات سبحا) و آنها که به خوبی سبقت می‏گیرند (فالسابقات سبقا) و آنها که امور را تدبیر می‏کنند (فالمدبرات امرا) پیش از آنکه به تفسیر این آیات بپردازیم باید لغاتی که در آن به کار رفته دقیقا روشن شود.
نازعات از ماده نزع به معنی چیزی را از جا بر کندن و یا کشیدن است، مانند کشیدن کمان به هنگام پرتاب تیر، و گاه این واژه در امور معنوی نیز به کار می‏رود مانند نزع عداوت یا محبت از قلب به معنی برکندن آن غرق با فتح را (بر وزن شفق) به گفته بسیاری از ارباب لغت در اصل به معنی فرو رفتن در آب است، و گاه به معنی گرفتاری شدید در یک حادثه و بلا نیز آمده.
و غرق (بر وزن فرق) به گفته ابن منظور در لسان العرب اسمی است که جانشین مصدر شده و به معنی اغراق است، و اغراق در اصل به معنی کشیدن کمان تا آخرین نقطه ممکن است، سپس به معنی مبالغه در هر کار آمده. و از اینجا به خوبی روشن می‏شود که آنچه در آیه فوق آمده به معنی غرق شدن نیست بلکه به معنی انجام یک کار تا سر حد ممکن است.
ناشطات از ماده نشط (بر وزن هشت) در اصل به معنی گشودن گره‏هائی است که به آسانی باز می‏شود، و به چاههائی که عمق کمی دارد و دلو به آسانی و با یک حرکت از آن بیرون می‏آید انشاط گفته می‏شود، و به شترهائی که با اندک اشاره‏ای به سرعت حرکت می‏کنند نیز نشیطة می‏گویند، و لذا به طور کلی این واژه در هر گونه حرکتی که با سهولت انجام می‏شود به کار می‏رود.
سابحات از ماده سبح (بر وزن سطح) به معنی حرکت سریع در آب یا در هوا است، لذا در مورد شنا کردن در آب و یا حرکت سریع اسب، و با سرعت به دنبال کاری رفتن گفته می‏شود، تسبیح که به معنی پاک شمردن خداوند از هر عیب و نقص است نیز از همین معنی گرفته شده، گوئی کسی که تسبیح می‏گوید با سرعت در عبادت پروردگار به پیش می‏رود.
سابقات از ماده سبقت به معنی پیشی گرفتن است، و از آنجا که پیشی گرفتن معمولا بدون سرعت ممکن نیست گاه از این ماده مفهوم سرعت نیز استفاده می‏شود.
مدبرات از ماده تدبیر به معنی عاقبت چیزی را اندیشیدن است، و از آنجا که عاقبت‏اندیشی و آینده‏نگری سبب سامان یافتن کار به نحو احسن می‏گردد واژه تدبیر در این معنی نیز به کار می‏رود. اکنون با توجه به آنچه در معنی لغات این آیات گفته شد به سراغ تفسیر آنها می‏رویم.
این سوگندهای پنجگانه که در ابتدا در هاله‏ای از ابهام فرو رفته، ابهامی که انگیزه اندیشه بیشتر و عمیقتر، و سبب جولان ذهن و فکر و دقت و بررسی است اشاره به چه کسان، یا چه چیزهائی است؟ مفسران درباره آن بسیار سخن گفته‏اند، و تفسیرهای فراوانی دارند که عمدتا بر سه محور دور می‏زند:
1 - منظور از این سوگندها فرشتگانی است که مامور قبض ارواح کفار و مجرمانند که آنها را به شدت از بدنهایشان بر می‏کشند، ارواحی که هرگز حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند. و فرشتگانی که مامور قبض ارواح مؤمنانند که با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا می‏سازند. و فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت می‏کنند. سپس بر یکدیگر پیشی می‏گیرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر می‏کنند.
2 - این سوگندها اشاره به ستارگان آسمان است که پیوسته از افقی کنده می‏شوند و به افق دیگری رهسپار می‏گردند.
گروهی آرام حرکت می‏کنند، و گروهی به سرعت راه می‏سپرند. و در اقیانوس عالم بالا شناورند. و بر یکدیگر پیشی می‏گیرند.
و سرانجام با تاثیراتی که این کواکب دارند (تاثیراتی همچون تاثیر نور آفتاب و ماه در کره زمین) امور جهان را به فرمان خدا تدبیر می‏کنند.
3 - منظور جنگجویان یا اسبهای مجاهدان راه خدا است که از خانه‏ها و وطنهای خود به شدت بر کنده می‏شوند. سپس با نشاط و نرمی راه میدان نبرد را پیش می‏گیرند. و بر یکدیگر سبقت می‏گیرند. و امور جنگ را تدبیر و اداره می‏کنند.
گاه بعضی از مفسران این تفسیرها را به هم آمیخته، قسمتی از سوگندهای پنجگانه را از یک تفسیر، و قسمت دیگر را از تفسیر دیگر گرفته‏اند، ولی اصول همان تفسیرهای سه‏گانه فوق است.
البته میان این تفسیرها تضادی وجود ندارد، و ممکن است آیات فوق اشاره به همه اینها باشد، ولی در مجموع تفسیر اول با توجه به نکاتی که ذیلا گفته می‏شود از همه مناسبتر است: نخست تناسب با روز قیامت است که سوره در مجموع ناظر به آن می‏باشد و دیگر تناسب با آیات مشابه آن در آغاز سوره مرسلات است.
و دیگر اینکه جمله و المدبرات امرا بیشترین تناسب را با فرشتگان دارد که به فرمان خدا تدبیر امور جهان می‏کنند، و لحظه‏ای از انجام اوامر او سر باز نمی‏زنند لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون (انبیا - 27) به خصوص اینکه مساله تدبیر امور در اینجا به صورت مطلق ذکر شد و هیچ قید و شرطی در آن نیست.
از همه اینها گذشته روایاتی از ائمه معصومین در تفسیر این آیات نقل شده که مناسب با همین معنی است از جمله: در روایتی از علی (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم که در تفسیر و النازعات غرقا فرمود: منظور فرشتگانی است که ارواح کفار را از بدنهایشان به شدت بیرون می‏کشند، آنچنانکه تیرانداز کمان را تا آخرین مرحله می‏کشد.
شبیه همین معنی از آن حضرت (علیه‏السلام‏) در تفسیر و الناشطات و نیز تفسیر و السابحات و فالمدبرات نقل شده است.
البته می‏توان همین تفسیر را به صورت کلی‏تر و عمومی‏تری بیان کرد که مساله قبض ارواح مؤمنان و کفار یکی از مصادیق آن باشد نه تمام محتوای آن، به این ترتیب که گفته شود منظور از این سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجرای کل فرمانهای الهی که اجرای این فرمانها در پنج مرحله تحقق می‏یابد، اول حرکت شدید نخستین به دنبال تصمیم‏گیری قاطع، و بعد مرحله راه افتادن آرام، و سپس سرعت گرفتن، و پیشی جستن، و در نهایت تدبیر امور و سامان دادن به کارها است، ولی به هر حال برنامه فرشتگان در زمینه قبض ارواح کفار و مؤمنان یکی از مصادیق این مفهوم کلی است، و زمینه‏ساز بحثهای آینده این سوره درباره معاد محسوب می‏شود.

پاسخ به دو سؤال
در اینجا دو سؤال باقی می‏ماند نخست اینکه نازعات و ناشطات جمعهای مؤنث است، به چه مناسبت در اینجا به کار رفته؟ دیگر اینکه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده، ولی در چهارمین و پنجمین سوگند ف جانشین آن گشته است که برای عطف یا تفریع است؟ در پاسخ سؤال اول باید به این نکته توجه داشت که نازعات جمع نازعة به معنی طایفه و گروهی از فرشتگان است که این برنامه را انجام می‏دهند همچنین ناشطات و بقیه این صیغه‏های جمع و از آنجا که طایفه مؤنث لفظی است جمع آن به همین صورت بسته شده.
و در پاسخ سؤال دوم می‏توان گفت که سبقت جستن نتیجه حرکت سریع است که از سابحات استفاده می‏شود، و تدبیر امور نیز نتیجه‏ای است برای مجموع این حرکت.
آخرین سخن که در اینجا باید گفته شود این است که همه این سوگندها برای بیان مطلبی است که صریحا در آیه ذکر نشده، ولی از قرینه مقام، و همچنین از آیات بعد به خوبی روشن می‏شود، هدف این است که بگوید: سوگند به این امور که همه شما سرانجام مبعوث و محشور می‏شوید و قیامت و رستاخیز حق است.

معاد تنها با یک صیحه عظیم رخ می‏دهد!
بعد از آن که با قسم‏های مؤکد وقوع قیامت به عنوان یک امر حتمی در آیات گذشته بیان شد، در آیات مورد بحث به شرح بعضی از نشانه‏ها و حوادث این روز بزرگ می‏پردازد، و می‏فرماید: این بعث و رستاخیز در روزی واقع می‏شود که زلزله وحشتناک همه چیز را به لرزه در می‏آورد (یوم ترجف الراجفة).
سپس دومین حادثه عظیم رخ می‏دهد (تتبعها الرادفة).
راجفه از ماده رجف (بر وزن کشف) به معنی اضطراب و لرزه شدید است، و از آنجا که اخبار فتنه‏انگیز مایه اضطراب جامعه می‏شود به آن اراجیف می‏گویند.
رادفه از ماده ردف (بر وزن حرف) به معنی شخصی یا چیزی است که به دنبال دیگری قرار می‏گیرد، و لذا به شخصی که دنبال سر دیگری سوار بر مرکب می‏شود ردیف می‏گویند.
بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از راجفه همان صیحه نخستین یا نفخ صور اول است که شیپور فنای جهان و زلزله نابودی دنیا است، و رادفه اشاره به صیحه دوم یا نفخ صور ثانی است که نفخه حیات و رستاخیز و بازگشت به زندگی جدید است.
بنا بر این آیه شبیه چیزی است که در آیه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون: در صور دمیده می‏شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند مدهوش می‏شوند و می‏میرند، مگر آنها که خدا بخواهد، سپس بار دیگر در صور دمیده می‏شود ناگهان همه بپا می‏خیزند و در انتظار حسابند. بعضی نیز گفته‏اند که راجفه اشاره به زلزله‏ای است که زمین را متلاشی می‏کند و رادفه زلزله‏ای است که آسمانها را درهم می‏ریزد، ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر می‏رسد.
سپس می‏افزاید: دلهائی در آن روز سخت مضطرب است (قلوب یومئذ واجفة).
دلهای مجرمان و گنهکاران و طغیانگران همه به شدت می‏لرزد، و نگران حساب و جزا و کیفر است.
واجفه از ماده وجف (بر وزن حذف) در اصل به معنی سرعت سیر است، و اوجفت البعیر در جائی گفته می‏شود که انسان شتر را با سرعت به حرکت در آورد و از آنجا که حرکت سریع باعث لرزه و اضطراب است، این واژه در معنی شدت اضطراب نیز به کار می‏رود.
این اضطراب درونی به قدری شدید است که آثار آن در تمام وجود گنهکاران ظاهر می‏شود، لذا در آیه بعد می‏افزاید: چشمهای آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است (ابصارها خاشعة).
در آن روز چشمها به گودی می‏نشیند، از حرکت باز می‏ایستد و خیره می‏شود، و گوئی دید خود را از شدت ترس از دست می‏دهد.
آنگاه سخن را از قیامت به دنیا می‏کشاند و می‏فرماید: با اینهمه آنها در این دنیا می‏گویند آیا ما بار دیگر به زندگی باز می‏گردیم؟! (یقولون ائنا لمردودون فی الحافرة).
حافره از ماده حفر در اصل به معنی کندن زمین است، و اثری که از آن باقی می‏ماند حفره نامیده می‏شود، سم اسب را حافر می‏گویند چون زمین را حفر می‏کند، سپس حافره به عنوان کنایه در حالت نخستین استعمال شده، زیرا انسان از راهی که می‏رود زمین را با پای خود حفر می‏کند و جای پای او باقی می‏ماند، و هنگامی که باز می‏گردد در همان حفره‏های نخستین گام می‏نهد، و لذا این واژه به معنی حالت اول آمده است.
آیه بعد ادامه سخنان آنها را نقل کرده می‏گوید: آیا هنگامی که ما به صورت استخوانهای پوسیده و پراکنده‏ای در آمدیم بار دیگر به زندگی باز می‏گردیم؟! (ا ئذا کنا عظاما نخرة).
این همان چیزی است که همواره منکران معاد روی آن تکیه می‏کردند، و می‏گفتند: باور کردنی نیست که استخوان پوسیده بار دیگر لباس حیات در تن بپوشد، چرا که فاصله میان آن و یک موجود زنده را بسیار زیاد می‏دیدند، در حالی که فراموش کرده بودند که در آغاز نیز از همان خاک آفریده شده‏اند.
نخرة صفت مشبهه است از ماده نخر (بر وزن نخل و همچنین بر وزن شجر) در اصل به معنی درخت پوسیده و تو خالی است، که وقتی باد بر آن می‏وزد صدا می‏کند، و لذا به صدائی که در بینی می‏پیچد نخیر می‏گویند، سپس این کلمه در مورد هر موجود پوسیده و متلاشی شده به کار رفته است.
منکران معاد به این هم قناعت نمی‏کنند، بلکه به استهزای معاد برخاسته و به عنوان مسخره می‏گویند: اگر قیامتی در کار باشد بازگشتی است زیانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناک خواهد بود! (قالوا تلک اذا کرة خاسرة).
احتمال دیگری که در تفسیر این آیه است اینکه آنها از روی جد و نه از روی استهزاء، این سخن را می‏گویند، و مقصودشان این است که اگر بازگشتی در کار باشد یک بازگشت تکراری و بیهوده، بلکه زیانبار است، اگر زندگی خوب است چه بهتر که خداوند همین را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت برای چیست؟ جمله ا ئنا لمردودون فی الحافرة با توجه به اینکه حافرة به معنی چاله و گودال است نیز می‏تواند قرینه‏ای برای این تفسیر باشد، ولی آنچه در میان مفسران معروف است همان تفسیر اول است.
قابل توجه اینکه: در آیات گذشته تعبیر به یقولون آمده بود که نشانه استمرار و تکرار آن سخن از سوی آنها است، ولی تعبیر به قالوا (گفتند) در آیه مورد بحث دلیل بر این است که این سخن را همیشه تکرار نمی‏کردند تنها گاهی از آنها سر زده است، و این است نکته تفاوت این تعبیر.
در پایان این آیات بار دیگر به مساله قیام قیامت و بر پا شدن رستاخیز باز می‏گردد، و با لحنی قاطع و کوبنده می‏فرماید: این باز گشت تنها با یک صیحه و فریاد عظیم واقع می‏شود (فانما هی زجرة واحدة).
ناگهان همگی بپا می‏خیزند و بر عرصه زمین ظاهر می‏شوند (فاذا هم بالساهرة).
این کار پیچیده و مشکلی نیست، همین که به فرمان خدا نفخه دوم دمیده شود و بانگ حیات و زندگی برخیزد، تمام این خاکها و استخوانهای پوسیده یک مرتبه جمع می‏شوند و جان می‏گیرند، و از قبرها بیرون می‏پرند! زجرة در اصل به معنی فریادی است که برای راندن گفته می‏شود، و در اینجا به معنی نفخه دوم است، انتخاب این تعبیر.
(زجرة واحدة) با توجه به محتوای این دو کلمه اشاره به سرعت و ناگهانی بودن رستاخیز و سهولت و آسانی آن در برابر قدرت خدا است که با یک فریاد آمرانه از سوی فرشته رستاخیز، یا صور اسرافیل، همه مردگان لباس حیات در تن می‏کنند، و در عرصه محشر حاضر برای حساب می‏شوند.
ساهرة از ماده سهر (بر وزن سحر) به معنی شب بیداری است، و از آنجا که حوادث وحشتناک خواب شبانه را از چشم می‏برد، و زمین قیامت نیز بسیار هول‏انگیز است، کلمه ساهره به عرصه محشر اطلاق شده است، بعضی نیز گفته‏اند ساهره را به هر بیابانی می‏گویند، چون اصولا همه بیابانها وحشتناکند، گوئی بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم می‏برند.

فرعون می‏گفت من خدای بزرگ شما هستم!
بعد از بیانات نسبة مشروحی که در آیات قبل درباره مساله معاد و انکار و مخالفت مشرکان آمد، در آیات مورد بحث به داستان یکی از طغیانگران بزرگ تاریخ یعنی فرعون و سرنوشت دردناک او اشاره می‏کند، تا هم مشرکان عرب بدانند که افراد نیرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم و عذاب الهی مقاومت کنند، و هم مؤمنان را دلگرم سازد که از برتری نیروی ظاهری دشمن هراسی به دل راه ندهند، چرا درهم کوبیدن آنها برای خداوند بسیار سهل و آسان است.
نخست از اینجا شروع می‏کند: آیا داستان موسی به تو رسیده است؟! (هل أتاک حدیث موسی).
جالب اینکه روی سخن را به پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کرده، و مطلب را با استفهام شروع می‏کند، تا شوق شنونده را بیدار سازد، و آماده برای شنیدن این داستان عبرت‏انگیز شود.


 سوره نبا این سوره مکی است و دارای 40 آیه است.

محتوای سوره نبا
اصولا اکثریت قریب به اتفاق سوره‏های جزء آخر قرآن در مکه نازل شده، و بیش از همه چیز روی مساله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، که طبیعت سوره‏های مکی است تکیه می‏کند، غالبا لحنی کوبنده و تکاندهنده و بیدار کننده دارد، آیه‏ها همگی جز در موارد معدودی کوتاه، و مملو از اشارات است، و به همین دلیل تاثیر بسیار عمیقی روی هر فرد آگاه می‏گذارد، ناآگاهان را نیز بیدار می‏کند، و به کالبدهای بی‏روح جان می‏دهد، به افراد بی‏تفاوت احساس و تعهد و مسؤولیت می‏بخشد، و برای خود عالمی دارد، عالمی پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره نبا نیز از این اصل کلی مستثنا نیست، با سؤالی بیدارگر شروع می‏شود، و با جمله‏ای پر از عبرت پایان می‏یابد. محتوای این سوره را می‏توان در چند بخش خلاصه کرد.
1 - سؤالی که در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظیم) یعنی روز قیامت مطرح شده است.
2 - سپس به بیان نمونه‏هائی از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین و زندگی انسانها و مواهب آن - به عنوان دلیلی بر امکان معاد و رستاخیز - می‏پردازد.
3 - در بخش دیگری قسمتی از نشانه‏های آغاز رستاخیز را بیان می‏دارد.
4 - در بخش دیگری گوشه‏ای از عذابهای دردناک طغیانگران را.
5 - به دنبال آن قسمتی از نعمتها و مواهب شوق‏انگیز بهشتی را شرح می‏دهد.
6 - سرانجام با انذار شدیدی از عذاب قریب، و سپس ذکر سرنوشت غم‏انگیز کافران سوره پایان می‏گیرد.
ضمنا نامگذاری این سوره به خاطر تعبیری است که در آیه دوم آن آمده است، و گاه از آن به عنوان سوره عم به تناسب آیه نخستین آن تعبیر می‏شود.

فضیلت تلاوت سوره نبا
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است: من قرأ سورة عم یتسائلون سقاه الله برد الشراب یوم القیامة: کسی که سوره عم یتسائلون را بخواند خداوند از نوشیدنی خنک و گوارای بهشتی در قیامت سیرابش می‏کند.
و در حدیثی از امام صادق (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم: من قرأ عم یتسائلون لم یخرج سنته اذا کان یدمنها فی کل یوم حتی یزور البیت الحرام!: کسی که همه روز سوره عم یتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمی‏شود مگر اینکه خانه خدا را زیارت می‏کند!.
و نیز در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده که فرمود: من قرأها و حفظها کان حسابه یوم القیامة بمقدار صلوة واحدة: کسی که آن را بخواند و حفظ کند حساب او در روز قیامت (چنان سریع انجام می‏گیرد که) به مقدار خواندن یک نماز خواهد بود.

ترجمه آیات

1. آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال می‏کنند؟!
2. از خبر بزرگ و پراهمیت (رستاخیز).
3. همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند.
4. چنین نیست که آنها فکر می‏کنند، و به زودی می‏فهمند.
5. باز هم چنین نیست که آنها می‏پندارند، و به زودی می‏فهمند.
6. آیا ما زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟
7. و کوهها را میخهای زمین؟
8. و شما را به صورت زوجها آفریدیم.
9. و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم.
10. و شب را پوششی (برای شما).
11. و روز را وسیله‏ای برای زندگی و معاش.
12. و بر فراز شما هفت (آسمان) محکم بنا کردیم.
13. و چراغی روشن و حرارت بخش آفریدیم.
14. و از ابرهای باران‏زا آبی فراوان نازل کردیم.
15. تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم.
16. و باغهائی پر درخت.
17. روز جدائی میعاد همگان است.
18. روزی که در صور دمیده می‏شود، و شما فوج فوج وارد محشر می‏شوید.
19. و آسمان گشوده می‏شود، و به صورت درهای متعددی در می‏آید.
20. و کوهها به حرکت در می‏آید و به صورت سرابی می‏شود!
21. جهنم کمینگاهی است بزرگ!
22. و محل بازگشتی برای طغیانگران!
32. مدتهای طولانی در آن می‏مانند.
24. در آنجا نه چیز خنکی می‏چشند، و نه نوشیدنی گوارائی.
25. جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون!
26. این مجازاتی است موافق و مناسب (اعمال آنها).
27. چرا که امیدی به حساب نداشتند.
28. و آیات ما را به کلی تکذیب کردند.
29. و ما همه چیز را احصا و ثبت کرده‏ایم.
30. پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمی‏افزائیم.

تفسیرآیات

خبر مهم!
در نخستین آیه سوره به عنوان یک استفهام آمیخته با تعجب می‏فرماید:  آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال می‏کنند؟ (عم یتساءلون).
سپس بی آنکه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگوئی پرداخته می‏افزاید: آنها از خبر بزرگ و پر اهمیت سؤال می‏کنند (عن النبا العظیم).
همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند (الذی هم فیه مختلفون).
در اینکه منظور از این خبر بزرگ (نبا عظیم) چیست؟ مفسران پاسخهای متعددی گفته‏اند: گروهی آن را اشاره به روز رستاخیز، و بعضی اشاره به نزول قرآن مجید، و بعضی به همه اصول دین از توحید گرفته تا معاد، و در روایاتی نیز تفسیر به مساله ولایت و امامت شده است که در نکته‏های آینده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آیات این سوره مخصوصا تعبیراتی که در آیات بعد آمده و جمله ان یوم الفصل کان میقاتا که بعد از ذکر نشانه‏های قدرت خداوند در زمین و آسمان آمده، و توجه به این حقیقت که شدیدترین مخالفت مشرکان در مساله معاد بود، رویهمرفته تفسیر اول یعنی معاد و رستاخیز را تایید می‏کند.
نبا به گفته راغب در مفردات به معنی خبری است که مهم باشد و دارای فایده و انسان نسبت به آن علم یا ظن غالب پیدا کند، و این امور سه گانه در معنی نبا شرط است.
بنا بر این توصیف به عظیم تاکید بیشتری را می‏رساند و رویهمرفته نشان می‏دهد که این خبر که گروهی در آن تردید داشتند واقعیتی بوده است شناخته شده، پر اهمیت، و با عظمت، و چنانکه گفتیم مناسبتر از همه این است که منظور خبر رستاخیز باشد.
جمله یتساءلون (از یکدیگر سؤال می‏کنند) ممکن است تنها اشاره به کفار باشد که آنها همواره درباره معاد از یکدیگر سؤال می‏کردند، نه سؤال برای تحقیق و درک حقیقت.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آن سؤال از مؤمنان باشد، و یا سؤال از شخص پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏).
در اینجا سؤالی مطرح شده که اگر منظور از نبا عظیم رستاخیز است، این امر ظاهرا مورد انکار همه کفار بوده، چرا می‏فرماید: آنها در آن اختلاف دارند؟ در پاسخ می‏گوئیم: اولا انکار معاد به صورت مطلق حتی در میان مشرکان قطعی نیست، چه اینکه بسیاری از آنها بقای روح را بعد از بدن و به تعبیر دیگری معاد روحانی را اجمالا قبول داشتند.
اما در مورد معاد جسمانی بعضی در آن اظهار تردید و شک می‏کردند که لحن آیات قرآن آن را منعکس کرده است (نمل 66) و بعضی شدیدا منکر بوده و حتی پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را به خاطر ادعای معاد جسمانی (نعوذ بالله) دیوانه، یا مفتری بر خدا، می‏دانستند (سبا 7 و 8) و به این ترتیب اختلاف آنها در مساله معاد قابل انکار نیست.
سپس می‏افزاید: اینچنین نیست که آنها درباره قیامت می‏گویند و فکر می‏کنند، و به زودی می‏فهمند (کلا سیعلمون).
باز هم چنین نیست که آنها می‏پندارند، و به زودی آگاه خواهند شد (ثم کلا سیعلمون).
آن روز با خبر می‏شوند که فریاد وا حسرتای آنها بلند است، و از تفریط و کوتاهی خود سخت پشیمان می‏شوند ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله (زمر - 56).
آن روز که امواج عذاب گرداگرد آنها را می‏گیرد، و تقاضای بازگشت به دنیا را می‏کنند هل الی مرد من سبیل: آیا راهی به بازگشت وجود دارد (شوری - 44).
حتی در لحظه مرگ که حجابها از برابر چشم انسان کنار می‏رود، و حقایق عالم دیگر در برابر او آشکار می‏شود، و به برزخ و معاد یقین پیدا می‏کند در همان لحظه نیز فریادش بلند می‏شود که مرا باز گردانید تا عمل صالحی انجام دهم رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت (مؤمنون 99 - 100).
تعبیر به سیعلمون (با س که معمولا برای آینده نزدیک می‏آید) اشاره به این است که قیامت امری است نزدیک، و تمام عمر دنیا در برابر آن ساعتی بیش نیست! در اینکه دو آیه فوق که به صورت تکرار آمده به منظور تاکید یک واقعیت (آگاهی آنها در آینده نزدیک از قیامت و رستاخیز) است، یا بیان دو مطلب جداگانه (اولی اشاره به این است که در آینده نزدیک عذاب دنیا را می‏بینند، و دومی اشاره به اینکه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند دید) مفسران دو احتمال داده‏اند، ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می‏رسد.
این احتمال نیز داده شده که منظور این است که با پیشرفت علم و دانش بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخیز آنقدر فراوان می‏شود که حتی منکران چاره‏ای جز اعتراف به آن نمی‏بینند.
ولی اشکال این تفسیر آن است که چنین آگاهی برای آیندگان از نوع بشر خواهد بود نه برای آن گروهی که در عصر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) می‏زیستند و در امر قیامت اختلاف داشتند، در حالی که آیه درباره آنها سخن می‏گوید.

نکته‏ها:
1 - مساله ولایت و نبا عظیم:
چنانکه گفتیم نبا عظیم به چند معنی تفسیر شده: قیامت، قرآن، تمام اصول عقائد دینی اعم از مبدا و معاد، ولی قرائن موجود در مجموعه آیات این سوره نشان می‏دهد که تفسیر آن به معاد از همه برتری دارد.
ولی در روایات زیادی که از طرق اهل بیت (علیهم‏السلام‏) و بعضی از طرق اهل سنت نقل شده، نبا عظیم (خبر بزرگ) به مساله ولایت و امامت امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) که مورد اختلاف و گفتگو از سوی جمعی بود، یا به مساله ولایت به طور اعم تفسیر شده است.
این روایات گاه از خود علی (علیه‏السلام‏)، و گاه از امامان دیگر (علیهم‏السلام‏) نقل شده که به عنوان نمونه سه روایت را در اینجا می‏آوریم:
1 - روایتی است که حافظ محمد بن مؤمن شیرازی که از علمای اهل سنت است نقل کرده که رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در تفسیر عم یتساءلون عن النبا العظیم فرمود: منظور ولایت علی است که از آنها درباره آن در قبر سؤال می‏شود، و هیچکس در شرق و غرب عالم، در بر و بحر از دنیا نمی‏رود مگر اینکه فرشتگان از او درباره ولایت امیر مؤمنان (علیه‏السلام‏) بعد از مرگ پرسش می‏کنند، و به او می‏گویند: دینت چیست؟ پیامبرت کیست؟ و امامت کیست؟.
2 - در حدیث دیگری آمده است که روز جنگ صفین مردی از لشکر شام در حالی که سلاح بر تن پوشیده، و قرآنی حمایل کرده بود، وارد میدان شد، و سوره عم یتساءلون عن النبا العظیم را تلاوت می‏کرد، علی (علیه‏السلام‏) شخصا به میدان او آمد و به او فرمود: ا تعرف النبا العظیم الذی هم فیه مختلفون آیا می‏دانی نبا عظیمی که در آن اختلاف دارند چیست؟! آن مرد در جواب گفت: نه، نمی‏دانم! امام فرمود: انا و الله النبا العظیم الذی فیه اختلفتم و علی ولایته تنازعتم، و عن ولایتی رجعتم بعد ما قبلتم... و یوم القیامة تعلمون ما علمتم منم آن نبا عظیم که درباره آن اختلاف دارید! و در ولایت او به نزاع برخاسته‏اید، شما از ولایت من باز گشتید بعد از آنکه پذیرفتید، و در قیامت بار دیگر آنچه را قبلا در این زمینه دانسته‏اید خواهید دانست!.
3 - در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام‏) آمده است که فرمود: النبا العظیم الولایة: نبا عظیم همان مساله ولایت است.
جمع میان محتوای این روایات و آنچه در مورد تفسیر آیه به مساله معاد ذکر کردیم از دو راه ممکن است: نخست اینکه نبا عظیم مفهوم وسیع و گسترده‏ای دارد که همه اینها را شامل می‏شود هر چند به هنگام نزول این آیات تکیه قرآن بیش از همه در بیان این جمله روی مساله معاد بود، ولی این مانع نمی‏شود که آیه مصداقهای دیگری نیز داشته باشد دیگر اینکه همانگونه که می‏دانیم و بارها نیز گفته‏ایم قرآن دارای بطون مختلفی است، یعنی یک آیه ممکن است معانی متعددی داشته باشد که از میان آنها یک معنی ظاهر است، و معانی دیگر بطون قرآن است که به کمک قرائن مختلفی از آن استفاده می‏شود، و یا به تعبیر دیگر نوعی دلالت التزامی است که برای همه کس جز خاصان روشن نیست.
تنها این آیه نیست که دارای ظاهر و باطنی است، آیات زیاد دیگری در قرآن کریم داریم که در روایات اسلامی تفسیرهای گوناگونی برای آن آمده که بعضی هماهنگ با ظاهر است، و بعضی معنی باطن را بیان می‏کند.
ولی این نکته را مؤکدا یادآور می‏شویم که فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن، یا تفسیرهائی که از شخص پیغمبر و امامان معصوم (علیهم‏السلام‏) رسیده است جائز نیست، و وجود بطون برای قرآن نباید دستاویزی برای هوسبازان و منحرفان شود که آیات قرآن را هرگونه بخواهند به میل خود تفسیر کنند.
2 - این همه تکیه بر معاد برای چیست؟
گفتیم از مهمترین مسائلی که در جزء سی‏ام قرآن مجید که اکثریت قریب به اتفاق سوره‏های آن مکی است روی آن تکیه شده مساله معاد و شرح احوال انسان در روز رستاخیز است. این به خاطر آن است که برای اصلاح انسان نخستین گام این است که بداند حساب و کتابی در کار است. دادگاهی وجود دارد که چیزی بر دادرسان آن مخفی نمی‏ماند. محکمه‏ای که نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه.
نه توصیه و رشوه در آن کارساز است، و نه امکان دروغ و انکار و بالاخره هیچ راهی برای فرار از چنگال مجازات در آنجا نیست، تنها راه ترک گناه در اینجاست.
ایمان به وجود چنین محکمه و دادگاهی انسان را تکان می‏دهد، و ارواح خفته را بیدار می‏کند، روح تقوی و تعهد و احساس مسؤولیت را زنده می‏کند، و او را به وظیفه‏شناسی دعوت می‏نماید.
اصولا در هر محیطی فساد رخنه کند عامل آن یکی از دو چیز است: ضعف نیروی مراقبت، یا ضعف تشکیلات قضائی اگر مراقبین تیزبین اعمال انسانها را زیر نظر بگیرند، و دادگاهها دقیقا به جرائم متخلفان برسند، و هیچ جرمی بدون جریمه نماند، در چنین محیطی مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدی و طغیان به حداقل خواهد رسید.
جائی که زندگی مادی در پرتو مراقبین و دادگاههای آن چنین باشد تکلیف زندگی معنوی و الهی انسان روشن است.
ایمان به وجود مبدئی که همه جا با او است لا یعزب عنه مثقال ذرة: به اندازه سنگینی ذره‏ای چیزی از علم او مخفی نمی‏گردد (سبا - 3) و ایمان به وجود معادی که به مصداق فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره (زلزال - 7 و 8) ذره‏ای کار خوب و بد به دست فراموشی سپرده نمی‏شود، و در آنجا در برابر او قرار می‏گیرد، چنین ایمانی، چنان تقوائی در انسان ایجاد می‏کند که در تمام زندگی می‏تواند راهنمای او در مسیر خیر باشد.

همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...
این آیات در حقیقت پاسخی است به سؤالاتی که منکران معاد، و اختلاف کنندگان در این نبا عظیم داشته‏اند، زیرا در این آیات گوشه‏ای از نظام حکیمانه این عالم هستی و مواهب حساب شده‏ای که نقش بسیار مؤثری در زندگی انسانها دارد بیان شده است، که از یکسو دلیل روشنی بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است، و از سوی دیگر اشاره به این است که این نظام حکیمانه نمی‏تواند بیهوده و عبث باشد، در حالی که اگر با پایان این زندگی مادی دنیا همه چیز پایان یابد، مسلما طرحی عبث و بیهوده خواهد بود.
و به این ترتیب از دو جهت، استدلال برای مساله معاد محسوب می‏شود، از طریق برهان قدرت و برهان حکمت.
در این آیات یازده‏گانه به دوازده نعمت مهم، با تعبیراتی آمیخته با لطف و محبت، و توام با استدلال و تحریک عواطف، اشاره شده است، چرا که اگر در کنار استدلالات عقلی، احساس و نشاط روحی نباشد کارائی آن کم است.
نخست از زمین شروع کرده، می‏فرماید: آیا زمین را گاهواره و محل آرامش شما قرار ندادیم؟! (الم نجعل الارض مهادا).
مهاد به طوری که راغب در مفردات می‏گوید: به معنی مکان آماده و صاف و مرتب است، و در اصل از مهد به معنی محلی که برای استراحت کودک آماده می‏کنند (اعم از گاهواره و یا بستر) گرفته شده و جمعی از ارباب لغت و مفسران، آن را به فراش یعنی بستر تفسیر کرده‏اند که هم صاف و نرم است و هم راحت.
انتخاب این تعبیر برای زمین، بسیار پرمعنی است، چرا که از یک سو قسمتهای زیادی از زمین آنچنان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبی می‏تواند در آن خانه‏سازی کند، زراعت و باغ احداث نماید. از سوی دیگر همه نیازمندیهای او بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است. و از سوی سوم مواد زائد او را به خود جذب می‏کند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودی تجزیه و متلاشی می‏شوند، و انواع میکربها بواسطه اثر مرموزی که دست آفرینش در خاک نهاده است نابود می‏گردد. و از سوی چهارم با حرکت نرم و سریع خود. به دور آفتاب، و به دور خود گردش می‏کند، شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمده‏ای در حیات انسان دارند می‏آفریند. از سوی پنجم قسمت زیادی از آبهائی که بر سطح آن می‏بارد در درون خود ذخیره می‏کند و به صورت چشمه‏ها و قناتها بیرون می‏فرستد.
خلاصه در این بستر آرام همه وسائل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است، و هنگامی اهمیت این نعمت آشکارتر می‏گردد که مختصر تزلزل و دگرگونی در آن رخ دهد.
و از آنجا که ممکن است در برابر نرمی زمینهای مسطح، اهمیت کوهها و نقش حیاتی آنها، فراموش شود، در آیه بعد می‏افزاید: آیا، ما کوهها را میخهای زمین قرار ندادیم؟ (و الجبال اوتادا).
کوهها علاوه بر اینکه ریشه‏های عظیمی در اعماق زمین دارند، و در آنجا به هم پیوسته‏اند و همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی، و تاثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ می‏کنند، دیوارهای بلندی در برابر طوفانهای سخت و سنگین محسوب می‏شوند، و پناهگاه مطمئنی برای مهد آسایش انسان می‏سازند که اگر نبودند دائما زندگی انسان زیر ضربات کوبنده طوفانها دستخوش ناآرامی بود. و از سوی سوم کانونی هستند برای ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.
علاوه بر همه اینها در اطراف کره زمین قشر عظیمی از هوا وجود دارد که بر اثر وجود کوهها که به صورت دنده‏های یک چرخ، پنجه در این قشر عظیم افکنده‏اند همراه زمین حرکت می‏کنند، دانشمندان می‏گویند اگر سطح زمین صاف بود، قشر هوا به هنگام حرکت زمین روی آن می‏لغزید، و طوفانهای عظیم ایجاد می‏شد، و هم ممکن بود این اصطکاک دائمی سطح زمین را داغ و سوزان و غیر قابل سکونت کند.
بعد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقی به سراغ مواهب درونی وجودی انسان و آیات انفسی می‏رود و می‏فرماید: ما شما را زوجها آفریدیم (و خلقناکم ازواجا).
ازواج جمع زوج به معنی جفت، و جنس مذکر و مؤنث است، و آفرینش انسان از این دو جنس علاوه بر اینکه ضامن بقای نسل او است، سبب آرامش جسم و جان او محسوب می‏شود، چنانکه در آیه 21 سوره روم می‏خوانیم: و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة: از نشانه‏های (عظمت) خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید، و در میان شما محبت و رجعت قرار داد.
و به تعبیر دیگر جنس مذکر و مؤنث هر کدام مکمل وجود دیگری و بر طرف کننده کمبودهای طرف مقابل می‏باشد.
و از آنجا که ازواج در لغت به معنی اصناف و انواع نیز آمده، بعضی این آیه را اشاره به اصناف مختلف انسانها می‏دانند، و تفاوتهائی که از نظر رنگ و نژاد و روحیات و استعدادهای مختلف در میان انسانها است که آن نیز از نشانه‏های عظمت حق و مایه تکامل جامعه انسانی است.
سپس به پدیده خواب که از مواهب بزرگ الهی بر انسان است اشاره کرده، می‏افزاید: ما خواب شما را مایه آرامش و آسایش شما قرار دادیم (و جعلنا نومکم سباتا).
سبات از ماده سبت (بر وزن وقت) در اصل به معنی قطع نمودن است، و سپس به معنی تعطیل کار به منظور استراحت آمده، و اینکه روز شنبه در لغت عرب یوم السبت نامیده شده، به خاطر آن است که این نامگذاری متاثر از برنامه‏های یهود بوده که روز شنبه را روز تعطیلی می‏دانستند.
تعبیر به سبات اشاره لطیفی به تعطیل قسمتهای قابل توجهی از فعالیتهای جسمی و روحی انسان در حال خواب است، و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازی اعضای فرسوده، و تقویت روح و جسم، و تجدید نشاط انسان، و رفع هرگونه خستگی و ناراحتی، و بالاخره آمادگی برای تجدید فعالیت میشود.
با اینکه یک سوم زندگی انسان را خواب فرا گرفته، و همیشه انسان با این مساله مواجه بوده، هنوز اسرار خواب به خوبی شناخته نشده است، و حتی اینکه چه عامل سبب می‏شود که در لحظه معینی بخشی از فعالیتهای مغزی از کار بیفتد، و سپس پلک چشمها بر هم آمده، و تمام اعضای تن در سکون و سکوت فرو رود، هنوز به درستی روشن نیست! ولی این مساله روشن است که خواب نقش عظیمی در سلامت انسان دارد، و به همین دلیل پزشکان روانی تلاش می‏کنند که خواب بیماران خود را به صورت عادی تنظیم کنند، چرا که بدون آن، تعادل روانی آن ممکن نیست.
افرادی که به صورت طبیعی نمی‏خوابند افرادی پژمرده، عصبانی، افسرده، غمگین و ناراحتند، و به عکس کسانی که از خواب معتدلی بهره‏مندند به هنگامی که بیدار می‏شوند نشاط و توان فوق العاده‏ای در خود می‏بینند.
مطالعه بعد از یک خواب آرام بخش بسیار سریع پیش می‏رود، و کارهای فکری و جسمی بعد از چنین خوابی همیشه قرین موفقیت است، و اینها همه بیانگر نقش پر اهمیت خواب در زندگی انسان است.
کمتر شکنجه‏ای برای انسان به اندازه بی‏خوابی اجباری و اضطراری دردناک و جانکاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بی‏خوابی بسیار کم است، و بعد از مدت کوتاهی سلامت خود را از دست می‏دهد و بیمار می‏شود.
البته آنچه درباره اهمیت خواب گفته شد، منظور از آن یک خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابی مانند پرخوری از صفات زشت و موجب بیماریهای مختلف است.
و عجب اینکه مقدار خواب طبیعی برای انسانها یکسان نیست، و هیچگونه حد معینی برای آن نمی‏توان در نظر گرفت و لذا هر کس باید با تجربه نیاز خویش را به خواب با توجه به میزان فعالیتهای جسمی و روحی خود دریابد.
و عجیب‏تر اینکه به هنگام بروز حوادث سخت که انسان ناچار است مدتها بیدار بماند مقاومت انسان در برابر بی‏خوابی موقتا افزایش می‏یابد، خواب از سر انسان می‏پرد، و گاه به حداقل لازم یعنی یک یا دو ساعت می‏رسد، ولی بسیار دیده شده که این کمبود به هنگام عادی شدن اوضاع جبران می‏گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز می‏ستاند!.
البته به ندرت کسانی یافت می‏شوند که ماهها پشت سر هم بیدار بمانند، و لحظه‏ای خواب به چشمانشان نرود، و به عکس افرادی هستند که حتی در موقع راه رفتن در کوچه و خیابان و حتی موقعی که با شما سخن می‏گویند خواب به آنها دست می‏دهد و اگر کسی همراه آنها نباشد خطرناک است، ولی این افراد مسلما افراد سالمی نیستند، و خواه ناخواه گرفتار ضایعات جسمی و روحی می‏گردند.
خلاصه این تحول و دگرگونی عجیبی که به نام خواب در انسان پیدا می‏شود شگفتیهای زیادی دارد که آن را شبیه یک معجزه می‏کند. گرچه آیه فوق ناظر به خواب به عنوان یک نعمت الهی است، ولی از آنجا که خواب شباهتی به مرگ و بیداری شباهتی به رستاخیز دارد، می‏تواند اشاره‏ای به این مطلب نیز باشد. سپس در رابطه با مساله خواب سخن از موهبت شب به میان آورده، می‏فرماید: ما شب را پوششی قرار دادیم (و جعلنا اللیل لباسا).
و بلافاصله می‏افزاید: و روز را وسیله‏ای برای زندگی قرار دادیم (و جعلنا النهار معاشا).
به عکس آنچه ثنویین (دوگانه پرستان) بر اثر بی‏اطلاعی از اسرار آفرینش می‏پنداشتند که نور و روشنائی روز نعمت است، و ظلمت و تاریکی شب شر و عذاب، و برای هر کدام خالقی قائل بودند، یکی را از یزدان و دیگری را از اهریمن می‏دانستند، با کمی دقت روشن می‏شود که هر یک در جای خود نعمتی است بزرگ و سرچشمه نعمتهائی دیگر.
مطابق آیات فوق پرده شب لباس و پوششی است بر اندام زمین، و تمام موجودات زنده‏ای که روی آن زیست می‏کنند، فعالیتهای خسته کننده زندگی را به حکم اجبار تعطیل می‏کند، و تاریکی را که مایه سکون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط می‏سازد، تا اندامهای فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید نشاط کند، چرا که خواب آرام جز در تاریکی میسر نیست.
از این گذشته با فرو افتادن پرده شب، نور آفتاب بر چیده می‏شود که اگر به طور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را می‏سوزاند، و زمین جای زندگی نخواهد بود! به همین دلیل قرآن مجید کرارا روی این مساله تکیه کرده، در یک جا می‏فرماید: قل أ رأیتم ان جعل الله علیکم النهار سرمدا الی یوم القیامة من اله غیر الله یاتیکم بلیل تسکنون فیه: بگو به من خبر دهید اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاویدان کند، چه کسی غیر از خدا است که شب برای شما آورد تا در آن آرامش یابید؟! (قصص 72) و به دنبال آن می‏فرماید: و من رحمته جعل لکم اللیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله: از رحمت او است که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش یابید، و هم برای بهره‏گیری از فضل خدا تلاش کنید (قصص 73).
قابل توجه اینکه در قرآن مجید به بسیاری از موضوعات مهم یکبار قسم یاد شده، در حالی که به شب هفت بار سوگند یاد شده است! و می‏دانیم سوگند به امور مهم یاد می‏شود، و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است. آنها که شب را با نور مصنوعی روشن می‏سازند، و تمام شب را بیدارند و بجای آن روز را می‏خوابند، افرادی رنجور و ناسالم و فاقد نشاط می‏باشند. در روستاها که به عکس شهرها شب را زود می‏خوابند، و صبح زود برمی‏خیزند مردمی سالمتر زندگی می‏کنند.
شب منافع جنبی نیز دارد چرا که سحرگاهانش بهترین وقت برای راز و نیاز به درگاه محبوب، و عبادت و خودسازی و تربیت نفوس است، همانگونه که قرآن مجید در توصیف پرهیزگاران می‏گوید: و بالاسحار هم یستغفرون آنها در سحرگاهان استغفار می‏کنند (ذاریات - 18).
روشنائی روز نیز خود نعمتی است بی‏نظیر، جنب و جوش و حرکت می‏آفریند، انسان را برای کار و تلاش آماده می‏سازد، گیاهان را در پرتو نور خود می‏رویاند، و حیوانات در پرتو آن رشد می‏کنند، و به حق تعبیر بالا که می‏فرماید: روز را وسیله معاش و زندگی شما قرار دادیم تعبیری است از هر نظر رسا که نیاز به شرح و توصیف ندارد.
آخرین سخن اینکه آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجی آنها یکی از آیات خلقت و نشانه‏های خدا است، بعلاوه سرچشمه پیدایش یک تقویم طبیعی برای نظام بندی زمانی زندگی انسانها محسوب می‏شود.
سپس از زمین به آسمان پرداخته، می‏فرماید: ما بالای سر شما هفت آسمان محکم بنا کردیم (و بنینا فوقکم سبعا شدادا).
عدد هفت در اینجا ممکن است عدد تکثیر، و اشاره به کرات متعدد آسمان، و مجموعه‏های منظومه‏ها و کهکشانها و عوالم متعدد جهان هستی باشد، که دارای خلقتی محکم و ساختمانی عظیم و قوی هستند، و یا عدد تعداد به این ترتیب که آنچه ما از ستارگان می‏بینیم همه به حکم آیه 6 سوره صافات انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب: ما آسمان پائین را با ستارگان زینت بخشیدیم متعلق به آسمان اول است و ماورای آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون است.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور طبقات متعدد هوای اطراف زمین باشد که در عین رقیق بودن ظاهری، از چنان استحکامی برخوردار است که این کره خاکی را از هجوم مستمر سنگهای آسمانی حفظ می‏کند، و به محض اینکه یکی از آنها جذب کره زمین شود بر اثر تصادم شدید با قشر هوا چنان داغ می‏شود که آتش می‏گیرد، و می‏سوزد، و خاکستر آن به طور ملایم بر زمین می‏نشیند، و اگر این قشر هوا نبود شهرها و آبادیهای ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت.
بعضی از دانشمندان محاسبه کرده‏اند که استقامت قشر هوای اطراف زمین که بیش از یکصد کیلومتر ضخامت دارد به اندازه یک سقف پولادین به ضخامت ده متر است! و این است یکی از تفسیرهای سبع شداد.
بعد از اشاره اجمالی به آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب می‏رود و می‏فرماید: ما چراغی نورانی و حرارت‏بخش آفریدیم (و جعلنا سراجا وهاجا).
وهاج از ماده وهج (بر وزن کرج) به معنی نور و حرارتی است که از آتش صادر می‏شود بنا بر این ذکر این وصف برای این چراغ پر فروغ آسمانی اشاره‏ای به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادی این جهان است نور و حرارت.
نور خورشید نه تنها صحنه زندگی انسان و تمام منظومه شمسی را روشن می‏سازد، بلکه تاثیر عمیقی در پرورش موجودات زنده دارد.
حرارت آن نیز علاوه بر تاثیری که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد، منبع اصلی وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبیاری سرزمینهای خشک است.
خورشید به خاطر اشعه مخصوص ماوراء بنفش تاثیر فراوانی در کشتن میکربها دارد، که اگر نبود کره زمین به بیمارستان عظیمی تبدیل می‏شد، و چه بسا در مدت کوتاهی نسل موجودات زنده از میان می‏رفت. خورشید نوری سالم و مجانی و دائمی و از فاصله‏ای مناسب، نه چندان گرم و سوزان، و نه سرد و بی‏روح، در اختیار همه ما می‏گذارد.
اگر قیمت انرژی حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژی محاسبه کنیم عدد بسیار عظیمی را تشکیل می‏دهد، و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبی را با نور و انرژی مصنوعی پرورش دهیم قیمت هر دانه سیب سرسام‏آور خواهد بود، آری این سراج وهاج عالم آفرینش همه اینها را رایگان در اختیار ما می‏گذارد.
جرم خورشید که حدود یک میلیون و سیصد هزار برابر کره زمین است و فاصله آن حدود یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر می‏باشد، و حرارت برونی سطح خورشید که بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد، و حرارت درونی آن که در حدود بیست میلیون درجه! تخمین زده شده است، همه آنچنان حساب شده است که اگر کمی کمتر یا بیشتر می‏بود، عرصه زندگی را بر اهل زمین تنگ می‏کرد و ادامه حیات را غیر ممکن می‏ساخت که شرح آن در حوصله این بیان مختصر نمی‏گنجد.
و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتی مهم دیگری که ارتباط نزدیکی با تابش خورشید دارد سخن به میان آورده، می‏افزاید: و ما از ابرهای باران‏زا آبی فراوان نازل کردیم (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).
معصرات جمع معصر از ماده عصر به معنی فشار است، که اشاره به ابرهای باران‏زا است، گوئی خودش را می‏فشارد تا آب از درونش فرو ریزد توجه داشته باشید که معصرات اسم فاعل است).
بعضی نیز آن را به معنی ابرهائی که آماده ریزش باران است تفسیر کرده‏اند زیرا اسم فاعل گاه به معنی آمادگی برای چیزی می‏آید.
بعضی نیز گفته‏اند معصرات صفت ابرها نیست بلکه صفت بادها است که از هر سو ابرها را تحت فشار برای ریزش باران قرار می‏دهد.
و ثجاج از ماده ثج (بر وزن حج) به معنی فرو ریختن آب به صورت پی در پی و فراوان است، و با توجه به اینکه ثجاج صیغه مبالغه است کثرت و فزونی بیشتری را بیان می‏کند، و در مجموع معنی آیه چنین می‏شود که ما از ابرهای باران‏زا آبی فراوان و پی در پی فرو فرستادیم.
گرچه نزول باران به خودی خود مایه خیر و برکت است، هوا را لطیف می‏کند، آلودگیها را می‏شوید، کثافات را با خود می‏برد، گرمای هوا را فرو می‏نشاند، و حتی سرما را تعدیل می‏کند، از عوامل بیماری می‏کاهد، و به انسان روح و نشاط می‏دهد، ولی با اینهمه در آیات بعد به سه فایده مهم آن اشاره کرده، می‏فرماید: هدف از نزول باران این است که دانه‏های غذائی و گیاهان را به وسیله آن از زمین خارج کنیم (لنخرج به حبا و نباتا). و باغهائی پر درخت (و جنات الفافا).
الفاف به گفته راغب در مفردات اشاره به این است درختان این باغها به قدری زیاد و انبوه است که به یکدیگر پیچیده شده.
در حقیقت در این دو آیه به تمام مواد غذائی که انسان و حیوان از آن استفاده می‏کنند، و از زمین روید، اشاره شده است، زیرا قسمت مهمی از آنها را دانه‏های غذائی تشکیل می‏دهد (حبا) و قسمت دیگری سبزیجات و ریشه‏ها است (و نباتا) و بخش دیگری نیز میوه‏ها می‏باشد (و جنات).
درست است که در این دو آیه تنها همین سه منفعت بزرگ برای نزول باران ذکر شده، ولی بدون شک منافع باران منحصر به اینها نیست، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشکیل می‏دهد، و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده طبق صریح قرآن آب است: و جعلنا من الماء کل شی‏ء حی (انبیاء - 30) بنا بر این آب نقش اصلی و اساسی را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.
نه تنها بدن انسان که غالب کارخانه‏ها نیز بدون آب فلج می‏شود و نظام صنایع نیز فرو می‏ریزد.
زیبائی چهره طبیعت و نشاط آن با آب است، و بهترین جاده‏های تجاری و اقتصادی دنیا را راههای آبی تشکیل می‏دهد.

نکته:
پیوند این آیات با مساله معاد
در یازده آیه فوق به مهمترین مواهب الهی، و اساسی‏ترین ارکان زندگی انسان، یعنی نور و ظلمت و حرارت و آب و خاک و گیاهان اشاره شده است.
بیان این نظام دقیق از یکسو دلیل روشنی است بر قدرت خداوند بر همه چیز، بنا بر این جائی برای این سخن باقی نمی‏ماند که چگونه ممکن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگی و حیات باز گرداند همانگونه که در پاسخ منکران معاد در آیات آخر سوره یس نیز با کمال وضوح بیان شده است که می‏فرماید: آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده قادر نیست همانند آن را بیافریند (یس - 81).
از سوی دیگر این تشکیلات عظیم حتما هدفی دارد، و این هدف مسلما زندگی چند روزه دنیا نمی‏تواند باشد، و به همین خوردنها و آشامیدنها و خواب و بیداریها اکتفاء شود، بلکه حکمت خداوند ایجاب می‏کند که هدفی والاتر برای آن باشد یا به تعبیر دیگر نشاه اولی تذکری است برای نشاه آخرت و منزلگاهی است برای سیر طولانی بشر، همانگونه که در آیه 115 سوره مؤمنون می‏فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‏گردید؟! و از سوی سوم مساله خواب و بیداری که خود نمونه‏ای از مرگ و حیات مجدد است، و مساله زنده شدن زمینهای مرده بر اثر نزول باران که صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوه‏گر می‏کند، اشاراتی است پر معنی به مساله رستاخیز و زندگی پس از مرگ، همانگونه که در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذکر تجدید حیات زمینهای مرده با نزول باران می‏فرماید: کذلک النشور: رستاخیز نیز چنین است.

سرانجام روز موعود فرا می‏رسد
در آیات قبل اشاراتی به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستین آیه مورد بحث به عنوان یک نتیجه‏گیری، می‏فرماید: روز جدائی (روز رستاخیز) روز وعده همگان است (ان یوم الفصل کان میقاتا).
تعبیر به یوم الفصل تعبیر بسیار پر معنائی است که بیانگر جدائیها در آن روز عظیم است. جدائی حق از باطل. جدائی صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدکار. جدائی پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر. میقات از ماده وقت مانند میعاد و وعد به معنی وقت معین و مقرر است، و اینکه به مکانهای معینی که زائران خانه خدا از آنجا محرم می‏شوند میقات گفته می‏شود به خاطر آن است که در وقت معینی در آنجا اجتماع می‏کنند.
سپس به شرح بعضی از ویژگیها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته می‏گوید همان روزی که در صور دمیده می‏شود، و شما فوج فوج وارد محشر می‏شوید (یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا).
از آیات قرآن به خوبی استفاده می‏شود که دو حادثه عظیم به عنوان نفخ صور واقع می‏شود، در حادثه اول نظام جهان هستی به هم می‏ریزد، و تمام اهل زمین و همه کسانی که در آسمانها هستند می‏میرند، و در حادثه دوم جهان، نوسازی می‏شود، و مردگان به حیات جدید باز می‏گردند، و رستاخیز بزرگ انجام می‏گیرد.
نفخ به معنی دمیدن و صور به معنی شیپور است که معمولا آن را برای توقف قافله و لشکر، یا برای حرکت آن به صدا در می‏آورند، و اهل قافله و لشکریان از آهنگ مختلف این دو صدا می‏فهمند که باید توقف کنند، یا حرکت نمایند.
این تعبیر کنایه لطیف و زیبائی از آن دو حادثه عظیم است، و آنچه در آیه بالا آمده اشاره به نفخ صور دوم است که نفخه حیات و زندگی مجدد و رستاخیز می‏باشد.
 (درباره نفخ صور و نکات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19، ذیل آیه 68 زمر، صفحه 534 تا 542 بحث کرده‏ایم) آیه مورد بحث می‏گوید: در آن روز فوج فوج وارد محشر می‏شوید، در حالی که آیه 95 مریم می‏گوید: هر کس در آن روز تنهاست و کلهم آتیه یوم القیامة فردا و آیه 71 اسراء می‏گوید: هر گروهی با پیشوای خودشان وارد عرصه محشر می‏شوند یوم ندعوا کل اناس بامامهم.
جمع میان این آیات چنین است که فوج فوج بودن مردم منافاتی با این ندارد که هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر این است که قیامت مواقف متعددی دارد، ممکن است در مواقف نخستین مردم گروه گروه با رهبران هدایت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پای محکمه عدل الهی فرد فرد باشند، و به تعبیر قرآن در آیه 21 سوره ق هر کدام با یک نفر مامور و یک گواه در آنجا حاضر می‏گردند و جائت کل نفس معها سائق و شهید.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حامیان و یار و یاور باشد، چرا که انسان در آنجا خودش هست و عملش.
و به دنبال آن می‏افزاید: آسمان گشوده می‏شود، و به صورت درهای متعددی در می‏آید (و فتحت السماء فکانت ابوابا).
منظور از این درها چیست؟ و گشوده شدن چه مفهومی دارد؟ بعضی گفته‏اند: منظور این است که درهای عالم غیب به عالم شهود گشوده می‏شود، حجابها کنار می‏رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه می‏یابد.
ولی جمعی این آیه را اشاره به چیزی دانسته‏اند که در آیات دیگر قرآن آمده که می‏گوید: در آستانه قیامت آسمان شکافته می‏شود و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جای دیگر همین معنی را به تعبیر دیگری بیان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1).
در حقیقت آنقدر در کرات آسمانی شکافها ظاهر می‏شود که گوئی سرتاسر آن تبدیل به درهائی شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که انسان در شرائط موجود در دنیا قادر به حرکت در آسمانها نیست، و اگر هم برای او امکان داشته باشد بسیار محدود است، گوئی شرائط موجود تمام درهای آسمان را به روی او بسته، ولی در قیامت انسان از کره خاکی آزاد می‏شود، و درهای سفر به آسمانها به روی او گشوده، و شرائط آن فراهم می‏گردد.
به تعبیر دیگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشی می‏شوند، و به دنبال آن طبق آیه 48 سوره ابراهیم آسمانهائی نوین و زمینی نو جای آن را می‏گیرد: یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و در این حال درهای آسمانها به روی زمینیان گشوده می‏شود، و راه آسمانها به روی انسان باز می‏گردد، بهشتیان به سوی بهشت می‏روند، و درهای بهشت به روی آنها گشوده خواهد شد: حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام علیکم: تا زمانی که بهشتیان به سوی بهشت می‏آیند و درهای آن گشوده می‏شود: و خازنان بهشت به آنها می‏گویند درود بر شما (زمر - 73).
و در همین جا است که فرشتگان از هر دری بر آنها وارد می‏شوند و تبریک و تهنیت می‏گویند و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب (رعد - 23).
و درهای دوزخ نیز به روی کافران گشوده می‏شود: و سیق الذین کفروا الی جهنم زمرا حتی اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71).
و به این ترتیب انسان در عرصه‏ای قدم می‏گذارد که پهنایش به پهنای زمین و آسمان کنونی است: و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - 133).
و بالاخره در آخرین آیه مورد بحث، وضع کوهها را در قیامت، منعکس کرده می‏فرماید: کوهها به حرکت در آورده می‏شود و سرانجام سرابی می‏گردد (و سیرت الجبال فکانت سرابا).
به طوری که از جمع بندی آیات مختلف قرآن درباره سرنوشت کوهها در قیامت به دست می‏آید، کوهها مراحلی را طی می‏کند، نخست کوهها به حرکت در می‏آید: و تسیر الجبال سیرا (طور - 10).
سپس از جا کنده می‏شود، و سخت درهم کوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدکتا دکة واحدة (حاقه - 14).
و بعدا به صورت توده‏ای از شنهای متراکم در می‏آید: و کانت الجبال کثیبا مهیلا (مزمل - 14).
و بعد به صورت پشم زده شده در می‏آید که با تند باد حرکت می‏کند و تکون الجبال کالعهن المنفوش (قارعه - 5).
و سپس به صورت گرد و غبار در می‏آید که در فضا پراکنده می‏شود و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6).
و بالاخره چنانکه در آیه مورد بحث آمده تنها اثری از آن باقی می‏ماند و همچون سرابی از دور نمایان خواهد شد.
و به این ترتیب سرانجام کوهها از صفحه زمین برچیده می‏شود، و زمین هموار می‏گردد و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا: از تو درباره کوهها سؤال می‏کنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد می‏دهد و زمین را صاف و هموار می‏سازد! (طه - 105 - 106).
سراب از ماده سرب (بر وزن طرف) به معنی راه رفتن در سراشیبی است، و از آنجا که در بیابانها در هوای گرم به هنگامی که انسان در سراشیبی حرکت می‏کند از دور تلالوی به نظرش می‏رسد که گمان می‏کند آب وجود دارد در حالی که چیزی جز شکست نور نیست، سپس به هر چیزی که ظاهری دارد اما حقیقتی در آن نیست سراب گفته می‏شود.
به این ترتیب آیه فوق آغاز این حرکت و پایان آن را بیان می‏کند و مراحل دیگر در آیات دیگر آمده است.
در حقیقت کوهها به شکل غباری در فضا، به وضعی سراب مانند در می‏آیند آنجا که کوه با آن عظمت و صلابت، سرنوشتی این چنین پیدا کند، پیداست چه دگرگونیها در جهان به موازات آن روی می‏دهد؟ همچنین افراد یا قدرتهائی که در زندگی این جهان، ظاهری همچون کوه داشتند، در آنجا سرابی بیش نخواهند بود! در اینجا این سؤال پیش می‏آید که آیا این حوادث در نفخه اولی که مربوط به پایان جهان است صورت می‏گیرد؟ یا در نفخه ثانیه که آغاز رستاخیز است؟ ولی با توجه به اینکه آیه یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا مسلما مربوط به نفخه ثانیه است که انسانها زنده شده، و فوج فوج وارد عرصه محشر می‏شوند این آیه نیز قاعدتا باید مربوط به همین نفخه باشد، منتهی ممکن است آغاز این (حرکت کوهها) در نفخه نخست صورت گیرد، و پایان آن (تبدیل به سراب شدن) در نفخه ثانیه باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که تمام مراحل متلاشی شدن کوهها مربوط به نفخه اولی باشد منتهی چون در میان این دو فاصله زیادی نیست، با هم ذکر شده، همانگونه که در بعضی دیگر از آیات قرآن نیز حوادث نفخه اولی و ثانیه با هم ذکر شده (نمونه آن در سوره تکویر و انفطار دیده می‏شود - دقت کنید).
قابل توجه این که در آیات گذشته، کوهها به عنوان میخها، و زمین به عنوان گهواره معرفی شده بود، و در آیات مورد بحث می‏گوید آن روز که فرمان فنای جهان صادر می‏شود آن گهواره به هم می‏خورد، و این میخهای عظیم از جا کنده خواهد شد، روشن است هنگامی که میخهای چیزی را بکشند از هم متلاشی می‏شود.

جهنم کمینگاه بزرگ!
بعد از بیان بعضی از دلائل معاد، و قسمتی از حوادث رستاخیز، به سراغ سرنوشت دوزخیان و بهشتیان می‏رود، نخست از دوزخیان شروع کرده، می‏فرماید: جهنم کمینگاهی است (ان جهنم کانت مرصادا).
و محل بازگشت طغیانگران! (للطاغین مابا).
مدتهای طولانی در آن می‏مانند (لابثین فیها احقابا).
مرصاد اسم مکان است به معنی جایگاهی که در آن کمین می‏کنند، راغب در مفردات می‏گوید: مرصد (بر وزن مرقد) و مرصاد هر دو یک معنی دارند، با این تفاوت که مرصاد به مکانی گفته می‏شود که مخصوص کمین است.
بعضی نیز گفته‏اند صیغه مبالغه است، به معنی کسی که بسیار کمین می‏کند مانند معمار که به معنی شخصی است که بسیار عمران و آبادی می‏کند.
البته معنی اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اینکه چه کسی در دوزخ در کمین طغیانگران است؟ گفته‏اند: فرشتگان عذاب، زیرا طبق آیه 71 سوره مریم، همه انسانها اعم از نیک و بد از کنار دوزخ، یا از بالای آن عبور می‏کنند، و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا در این گذرگاه عمومی و همگانی فرشتگان عذاب در کمینند و دوزخیان را می‏ربایند! و اگر به معنی صیغه مبالغه تفسیر کنیم خود دوزخ در کمین آنها قرار دارد و هر کدام از طغیانگران به آن نزدیک می‏شوند آنها را به سوی خود می‏کشاند و در کام خود فرو می‏برد، به هر حال از این گذرگاه عمومی احدی از سرکشان نمی‏توانند بگذرند، یا فرشتگان عذاب آنها را می‏ربایند، و یا جاذبه شدید جهنم. ماب به معنی مرجع و محل بازگشت است، و گاه به معنی منزلگاه و قرارگاه می‏آید، و در اینجا به همین معنی است.
و اما احقاب جمع حقب (بر وزن قفل) به معنی مدت نامعلومی از زمان است، بعضی آن را به هشتاد سال، و بعضی هفتاد، و بعضی چهل سال تفسیر کرده‏اند، و چون از این تعبیر به هر حال استشمام می‏شود که دوزخیان مدتهائی طولانی در دوزخ می‏مانند، و سرانجام پایان می‏یابد، و این با آیات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر کدام در تفسیر آن راهی را پوئیده‏اند.
معروف میان مفسران این است که منظور از احقاب در اینجا این است که مدتهائی طولانی و سالیان دراز پی در پی می‏آید و می‏گذرد، بی آنکه پایان یابد، و هر زمانی که می‏گذرد زمان دیگری جانشین آن می‏شود. در بعضی از روایات نیز آمده است که این آیه درباره گنهکارانی است که سرانجام پاک می‏شوند و از دوزخ آزاد می‏گردند نه کافرانی که مخلد در آتشند.
سپس به گوشه کوچکی از عذابهای بزرگ جهنم اشاره کرده، می‏افزاید: آنها در آنجا نه چیز خنکی می‏چشند که گرمای وحشتناک دوزخ را فرو نشاند و نه نوشیدنی گوارائی که عطش شدید آنها را تسکین بخشد (لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا).
جز آبی سوزان، و مایعی از چرک و خون (الا حمیما و غساقا).
و جز سایه دودهای غلیظ و داغ و خفقان آور آتش که در آیه 43 سوره واقعه آمده است و ظل من یحموم. حمیم به معنی آب بسیار داغ و غساق به معنی چرک و خونی است که از زخم جاری می‏شود، و بعضی آن را به معنی مایعات بد بو تفسیر کرده‏اند.
این در حالی است که بهشتیان از چشمه‏های گوارای شراب طهور به وسیله پروردگارشان سیراب می‏شوند و سقاهم ربهم شرابا طهورا (دهر - 21) و نوشیدنیهائی در ظرفهای زیبای بهشتی است که مهر بر آن نهاده شده، مهری که از مشک است ختامه مسک (مطففین - 26) ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ و از آنجا که ممکن است وجود این کیفرهای سخت و شدید در نظر بعضی عجیب آید، در آیه بعد می‏افزاید: این مجازاتی است موافق و مناسب اعمال آنها (جزاء وفاقا).
چرا چنین نباشد؟ در حالی که آنها در این دنیا قلبهای مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش کشیدند و با ظلم و ستم و طغیان خود بر کسی رحم نکردند، سزاوار است که در آنجا کیفرشان چنان باشد، و نوشابه‏هایشان چنین! اصولا همانگونه که بارها تاکید کرده‏ایم از آیات قرآن استفاده می‏شود که حداقل بسیاری از کیفرهای قیامت تجسمی است از اعمال دنیای انسانها، چنانکه در سوره تحریم آیه 7 می‏خوانیم: یا ایها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون: ای کافران امروز عذر مخواهید، چرا که جزای شما تنها اعمالی است که انجام می‏دادید (که اکنون تجسم یافته و در برابر شما حضور پیدا کرده).
سپس به توضیح علت این مجازات پرداخته، می‏فرماید: این به خاطر آن است که آنها امیدی به حساب و ترسی از عقاب خداوند نداشتند (انهم کانوا لا یرجون حسابا).
و همین بی‏اعتنائی به حساب و روز جزا مایه طغیان و سرکشی و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناکی را برای آنان فراهم ساخت.
در حقیقت عدم ایمان به حساب عاملی است برای طغیان، و آن هم عاملی است برای آن کیفرهای سخت.
توجه داشته باشید که لا یرجون از ماده رجاء هم به معنی امید است و هم به معنی عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتی امید و انتظار کیفر داشته باشد طبعا می‏ترسد، و اگر نداشته باشد نمی‏ترسد و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، لذا آنان که امید به حساب نداشته باشند ترسی هم ندارند.
تعبیر به ان که برای تاکید است و کانوا که استمرار در ماضی را بیان می‏کند و حسابا که به صورت نکره بعد از نفی ذکر شده و معنی عموم را می‏دهد، همه بیانگر این واقعیت است که آنها مطلقا و هرگز هیچگونه انتظار و ترسی از حساب و کتاب نداشتند، یا به تعبیر دیگر حساب روز قیامت را به دست فراموشی سپرده، و از برنامه زندگی خود کاملا حذف کرده بودند، و طبیعی است که چنین افرادی، آلوده چنان گناهان عظیمی شوند، و سرانجام گرفتار این عذابهای سخت و دردناک.
و لذا بلافاصله می‏افزاید: آنها آیات ما را به کلی تکذیب کردند (و کذبوا بایاتنا کذابا).
هوای نفس آنچنان بر آنها چیره شده بود که همه آیات بیدارگر الهی را شدیدا انکار کردند، تا به هوسهای سرکش خود ادامه دهند، و به خواسته‏ها و تمنیات نامشروع خویش لباس عمل بپوشاند.
پیداست که آیات در اینجا معنی وسیع و گسترده‏ای دارد که همه آیات توحید و نبوت و تشریع و تکوین، و معجزات انبیا و احکام و سنن را شامل می‏شود، و با توجه به تکذیب اینهمه نشانه‏ها و آیات الهی که جهان تکوین و تشریع را پر کرده باید تصدیق کنیم که آن مجازات برای چنین اشخاصی جزاء وفاق و کیفر مناسب است.
سپس به عنوان هشدار به این طغیانگران، و هم برای تاکید بر مساله وجود موازنه میان جرم و جریمه و حاکمیت جزای وفاق می‏افزاید: ما همه چیز را قطعا احصاء و ثبت کرده‏ایم (و کل شی‏ء احصیناه کتابا).
تا گمان نکنید چیزی از اعمال شما بی‏حساب و مجازات می‏ماند، و نیز هرگز فکر نکنید این کیفرهای شدید غیر عادلانه است.
این حقیقت که تمام کارهای انسان اعم از کوچک و بزرگ، صغیر و کبیر، آشکار و پنهان، و حتی نیات و عقائد انسان، ثبت و ضبط می‏شود، در بسیاری از آیات قرآن منعکس است.
در یکجا می‏فرماید: و کل شی‏ء فعلوه فی الزبر و کل صغیر و کبیر مستطر: هر کاری را که انجام دادند در نامه‏های اعمالشان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگی نوشته می‏شود (قمر - 52 و 53).
و در جای دیگر می‏فرماید: ان رسلنا یکتبون ما تمکرون: رسولان ما آنچه مکر می‏کنید می‏نویسند (یونس - 21).
و در جای دیگر می‏خوانیم: و نکتب ما قدموا و آثارهم: ما آنچه را از پیش فرستاده‏اند و همچنین تمام آثار آنها را می‏نویسیم (یس - 12).
و لذا هنگامی که نامه اعمال مجرمان را به دست آنها می‏دهند فریادشان بلند می‏شود، می‏گویند: یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر اینکه آن را ثبت و شماره کرده است؟! (کهف - 49).
بدون شک کسی که این واقعیت را با تمام قلبش باور کند در انجام کارها بسیار دقیق و حسابگر خواهد بود، و همین اعتقاد مانع بزرگی میان انسان و گناه ایجاد می‏کند و از عوامل مهم تربیت محسوب می‏شود.
در آخرین آیه مورد بحث لحن سخن را تغییر داده، و از غیبت به خطاب مبدل نموده، آنها را مخاطب ساخته، و ضمن جمله تهدیدآمیز و خشم‏آلود و تکاندهنده‏ای می‏فرماید: پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمی‏افزائیم! (فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا).
هر چه فریاد کنید، یا ویلتنا بگوئید، تقاضای باز گشت به دنیا و جبران گناهان نمائید از شما مسموع نیست، و چیزی جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.
این جزای کسانی است که وقتی در مقابل دعوت پر مهر انبیای الهی به سوی ایمان و تقوی قرار می‏گرفتند، می‏گفتند: سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین: برای ما یکسان است می‏خواهی اندرز ده، یا اندرز مده! (شعراء - 136).
و این جزای کسی است که وقتی آیات الهی برای او خوانده می‏شد جز بر نفرتش چیزی نمی‏افزود، (و ما یزیدهم الا نفورا) (اسراء - 41).
و بالاخره این است سزای کسی که از هیچ گناهی روی‏گردان نبود و به هیچ کار خیری علاقه نداشت.
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است که فرمود: هذه الایة اشد ما فی القرآن علی اهل النار: این آیه شدیدترین آیه‏ای است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است!.
چگونه این چنین نباشد در حالی که خداوند غفور و رحیم آنچنان بر آنها خشمگین شده که آنها را با جمله‏ای که تمام درهای امید را به روی آنان می‏بندد مخاطب ساخته، و جز وعده افزودن عذاب چیزی به آنها نمی‏دهد.


 


دسته ها :
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387
X